- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -
آذربايجان، عصر مشروطيت و تاريخنگاري رسمي - محرمعلي عرفاني
بای بک، آذربایجان | اودگؤن, ۱۷-ي قويروخدوغان , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۴:۵۷ | فارسجا, مقاله
![]() |
. | هويت جعلي شاهنشاهي به تدريج به عنوان بديل هويت اسلامي، تركي، غربي (كه هويتي متداخل و متراكم بودند) به كمك ابزارهاي فرهنگي و سپس سياسي مديريتي مورد اشاعه و تبليغ اجباري در نظر گرفته ميشد. آنان پايهگذار مكتب باستانگرايي در تاريخ نگاري معاصر ايران گرديدند كه اين مكتب در طول 53 سال حكومت پهلويها به شدت دنبال گرديد.
براي آنان هدف وسيله را توجيه ميكرد. يكي به تغيير خط تأكيد ميكرد؛ يكي به تغيير زبان، يكي به تغيير مليت تأكيد ميكرد و ديگري به تغيير ”دين“ و ”مذهب“. يكي از قامت رعناي آريايي (موهوم) سخن ميراند و ديگري نخست قانون بشري را در نزد كوروش كبير مييافت. يافتههاي پژوهشي تاريخي يهوديان مستشرق غربي منابع دست اول آنان در تحصيل و تدريس و مطبوعات بود. |
انقلاب مشروطه ايران يكي از مهمترين تحولات سياسي ايران قرن ۲۰ است كه در سال ۱۲۸۵ شمسي (۱۹۰۵ ميلادي) رويداد آن آغاز گشته و تا سال ۱۲۹۱ شمسي (۱۹۱۱ ميلادي) فراز و فرودهايي داشته است در طي يك قرن تحقيقات و پژوهشهايي با رويكردها و رهيافتهاي مختلف نسبت به آن پديده سياسي انجام گرفته است.
ابعاد پيدا و پنهان آن پديده در مراحل (علل و زمينهها ـ روند و فرآيند ـ پيامد و نتايج) سوژههاي تحقيقي براي تاريخ نگاران سياسي بوده است. در اينجا ضرورتي احساس شد تا پرداخته شود به گوشههايي از شكل و محتواي انقلاب كه در تاريخ نگاري رسمي (كه مواد آموزشي رسمي را تشكيل ميدهند) در آن انكشاف صورت نگرفته و در تحليلها كنار گذاشته شدهاند و جالب آنكه در مراحل مختلف پژوهشهاي تاريخي (مسئلهسازي، پيشفرضها، مفروضات، فرضيات، متغيرها و شاخصهاي تحقيقي و …) ردپايي از موارد زير ديده نميشود گويي كه حقايق و وقايع مربوط به عصر مشروطيت، در تاريخ نگاري رسمي ايران مسير پژوهشها را تشكيل نميدهد:
الف) از آنجا كه قلمرو زماني انقلاب مشروطه ايران (۱۹۱۱ـ ۱۹۰۵ ميلادي، ۱۲۹۰ـ۱۲۸۵ شمسي) ميباشد و عصر مشروطيت در ايران به آن دوره ذكر شده اطلاق ميگردد و در تحقيقات و پژوهشها و در نگارش كتب تحصيلي، بيشتر به دو سال اول پرداخته ميشود كه گويي انقلاب و فراز و فرودهاي آن پديده خشونت بار، فقط در آن دو سال بوده است متغيرهاي مربوط به تحليل انقلاب در سالهاي بعدي در مطالعات و پژوهشها، مغفول ميماند و در نظر خواننده، انقلاب مشروطه، همان مهاجرت صغري و كبري ـ تحصن در باغ سفارت ـ فتح تهران و كودتاي محمدعلي شاه عليه مجلس است. اين امر خود از اهميت و بار تحليلي و انكشاف مهمترين تحول تاريخي ايران ميكاهد و ساده مينمايد.
ب) تاكنون در بررسيها اين گونه وانمود شده كه انقلاب مشروطه يك پديده داخلي بوده تا خارجي، در تحليلها تأثيرات عوامل و متغيرهاي داخلي انقلاب بر عوامل و متغيرهاي خارجي انقلاب ميچربد، در حالي كه منشأ خارجي انقلاب مشروطه، در پديدآمدن آن بيشتر نقش داشته است، در بررسي علل و زمينههاي انقلاب، نميتوان افكار و انديشههاي نو درباره قدرت، سياست، قانون، حقوق، دولت و حكومت را ناديده گرفت و يا قصور كرد يا شعائر و حوائج آن را در حد بومي تنزل داده و قدر مشتركهاي انساني وارداتي از آن سوي مرزها را در بيداري ايرانيان مورد ملاحظه قرار نداد.
ج) مورد ديگر مربوط به بازيگران انقلابي است. در انقلاب مشروطه ايران گروههاي ناراضي در مراحل علل و زمينهها، روند و فرايند و مراحل پس از انقلاب، آن پديده را ايجاد، رهبري و هدايت نمودند. هركدام از گروهها (تجار، تحصيلكردگان در خارج و از فرنگ برگشتگان كه عمدتاً از شاهزادگان و اشرافزادگان قاجاري بودهاند، روحانيون انقلابي ساكن در ايران و نجف، سوسيال دموكراتهاي داخلي و خارجي) به تفكيك قابل مطالعه و پژوهش هستند در حالي كه مثلاً نقش سوسيال دموكراتها به تفكيك در انقلاب مشروطه ايران ناديده گرفته ميشود يا در تحليلها به حاشيه رانده ميشوند. از نقش سوسيال دموكراتهاي قفقازي، آناطولي، كنگره جهاني سوسياليستهاي جهان در سوئد و نقش و تأثيرات منطقه آسياي مركزي در انقلاب مشروطه، سخن به ميان نميآيد. نقش اتباع خارجي ساكن در ايران در مراحل مختلف انقلاب ناديده گرفته ميشود.
د: براي پديدآيي انقلاب نياز به زمينههاي فكري نو بود كه به موجب آن بنيادهاي فكري داخلي و خارجي، بتوان تفكرات كهنه، بومي و محافظهكارانه مربوط به قدرت، سياست و دولت را تخريب كرد و براساس آن انديشههاي نو و انقلابي بومي شده و سازگار شده، طرحها و الگوها و مدلهاي جديد طراحي نمود. چگونگي تغيير و تحول در حوزه افكار و اذهان آن زمان ايران و سازگار يافتگي مؤلفههاي مدرنيته در محيط سنتي ايران به عنوان خميرمايه انقلاب به قدر و قواره تحقيق و پژوهش نيامده است.
ه: محيط سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك آذربايجان در سير تاريخ ايران عصر مشروطه در مطالعات تاريخي، سياسي و فرهنگي مورد كنكاش قرار نميگيرد. از آنجا كه انقلاب داراي خاستگاه و پايگاه طبقاتي و مكاني است در عصر مشروطيت نيز آذربايجان و گيلان خاستگاه انقلاب بوده و نخبگان و رهبران انقلابي خطرهاي ياد شده در انتقال مفاهيم و افكار انقلابي، نمادسازي و سازماندهي و بسيج منابع انساني نقشآفرين بودهاند و هيئت حاكمه آن عصر را به چالش كشيدند و انقلاب را وارد مرحله برخورد و تضاد كردند، روند انقلاب را به طهران (مركز حكومتي) سوق دادند. لذا آذربايجان شناسي و گيلانشناسي در ابعاد مختلف قابليت تحقيق و مطالعه دارد. درست آن چيزي كه در بررسيهاي تاريخ مشروطه ايران مستقر مانده است. مناطق ياد شده در طول دگرگونيها و نوسازيهاي عصر مشروطه هزينههاي فراوان دادند. نخبگان و رهبران انقلابيشان در زير چرخهاي انقلاب و پس از آن له گرديدند. فرزندان انقلاب به توسط آن وضعيتي كه آفريدند هركدام در گوشه و كناري در غربت بلعيده شدند، از مزاياي دوره ثبات بهرهمند نشدند.
و) انقلابي نمايان مركزنشين يا مركزگرا بيشترين لطمات را به انقلاب مشروطه وارد ساختند فرصت طلباني كه در سر سفره پهن شده قرار گرفتند بدون اينكه هزينه دهند آنان كه در بين شأن ادبا، شعرا، نويسندگان، مورخان، روشنفكران، نخبگان حكومتي، مورخان باستانگرا قرار ميگيرند انقلاب را از مسير اصلي خود خارج ساخته و در كنار عوامل خارجي، انقلاب را به انحراف كشاندند و ناكامي دوره پس از انقلاب را موجب گرديدند هنوز ربع قرن از وقوع انقلاب نگذشته بود كه شعائر و خواستههاي اوليه و اصلي انقلاب استحاله يافته و دچار تغيير ماهيت شد. در اثر فضاسازي انقلابي نماها و فرصتطلبان آن عصر، سازندگي وضع مطلوب (پس از تغيير وضع موجود) فراموش گرديد. پارلمان در ادوار دوم تا پنجم محفل و محمل عوامل دولتين روس و انگليس گرديد. آنان براي حل مسائل كشور مدرنيته تكخطي را تجويز كردند. در نظر آنان نسخه دردهاي كشور در غربگرايي (اروپامحوري) بود. آنان به مؤلفههاي بومي در روند مدرنيزاسيون هيچ بهايي ندادند.
ملتسازي، دولتسازي، ساختارسازي، ملهم از الگوها و مدلهايي بود كه در اروپاي غربي پياده شده بود در حالي كه ايران به لحاظ تركيب جمعيتي، وضعيت اقليمي و فرهنگي و … ويژگيهاي منحصر خاص خودش را داشت.
انقلابي نماها و فرصتطلبان مركزنشين به همه چيز از نظر رسمي و مركزگرايانه نگريستند آنان با حضور و نفوذ خود در هيئت حاكمه (دولت ـ پارلمان) و حوزههاي رسانههاي جمعي، ادبيات انقلاب را وارونه نموده و به صورتي گزينشي تعريف كردند كه اين امر موجب رويگرداني مردم، روحانيون و نخبگان و روشنفكران بيغرض از آنان گرديد.
در اثر مداخلات و اقدامات آنان مقبوليت و مشروعيت سيستم جديد دچار خدشه و اختلال گرديد. در طول دوره پادشاهي احمدشاه آنان در جهت به كرسي نشاندن اغراض خود از هيچ كاري دريغ نكردند. آنان جاده صاف كن و بسترساز انحراف انقلاب بودند. در اثر فعاليتها و اقدامات رسمي و غيررسمي آنان بود كه پارلمان در مقام تقنينيه كاركرد مثبتي از خود نشان نداد از نيازسنجيها و اولويتبنديها در تصميمگيري و خطمشيگذاري و اجرا خبري نبود، تفكيك قوا صورت عملي نيافت. انجمنهاي ايالتي به عنوان نهادهاي مورد تقاضاي انقلابيون و مردم نمود عيني نيافت و در حد مادهاي از قانون اساسي (در نوشتار) تقليل يافت. احزاب، انجمنها و مطبوعات آذربايجان و گيلان به لحاظ شكل و محتوا، تعدد و تكثر از رونق افتادند، حاشيه فداي متن گرديد؛ نهادهاي مدني (.باي بک.) (احزاب و مطبوعات) به شرط استقرار دفاتر و شعب مركزي در پايتخت مجوز فعاليت يافتند. اصول و مواد قانون اساسي مشروطه به صورت گزينشي و منش دربرنامههاي حكومتي لحاظ شد.
هنوز اقدامات انقلابيون در مبارزه براي نوسازي در ولايات آذربايجان و گيلان از خاطرات و گفتارهاي شفاهي مردم رخت برنبسته بود كه آرزوهايشان در دل ماند. آنان تا فعاليت مجلس پنجم و استقرار سيستم ساخته شده، انگليسيها يعني پهلوي (آبان ۱۳۰۴) منتظر عملي شدن خواستهها و اجرايي شدن مواد معطل مانده قانون اساسي بودند. با قدرت نمايي انقلابينماها و فرصتطلبان سياسي عصر مشروطيت بود كه در عرصههاي سياسي، فرهنگي و مديريتي خيانتها در درون سيستم رسميت يافت. سيستم سياسي استان پايتختي جاي سيستم ايالتي را گرفت و در اثر تبليغات رسمي و غيررسمي، آيين زردشتي براي مردم تنها راه نجات تلقي ميگرديد و اسلام و تشيع به عنوان عامل عقبنگهداشته شدگي مردم ايران و تغيير مواد آموزشي براي مردم تنها راه نجات رسانهاي و فرهنگي گرديد. در نهايت به قول شهيد مدرس: ”مشروطه جوانمرگ گرديد“.
هويت جعلي شاهنشاهي به تدريج به عنوان بديل هويت اسلامي، تركي، غربي (كه هويتي متداخل و متراكم بودند) به كمك ابزارهاي فرهنگي و سپس سياسي مديريتي مورد اشاعه و تبليغ اجباري در نظر گرفته ميشد. آنان پايهگذار مكتب باستانگرايي در تاريخ نگاري معاصر ايران گرديدند كه اين مكتب در طول ۵۳ سال حكومت پهلويها به شدت دنبال گرديد.
رسائل، كتب و مقالات براساس اين مكتب تحقيقي نگاشته شد. در اثر اقدامات اين گروه از شعرا، ادبا و نويسندگان و عوامل حكومتي بود كه در پي انقلاب مشروطه بر مبناي تفكرات فاشيستي، نژادپرستانه و شوونيستي نظام سياسي، فرهنگي و مديريتي و تمركز بر ايران حاكم گرديد به طوري كه تكثر و تنوع ايران ناديده گرفته شد. پروژه ملت سازي و مدرنيزاسيون به صورت گزينشي و نامتوازن انجام گرفت. ظرفيتها و پتانسيلهاي جمعيتي فروكش كرد. نظام سياسي پهلوي ماحصل تلاشهاي آن انقلابينماها در كمين نشسته بود كه اين جشن نظامي را از دل انقلاب بيرون كشيدند. آنان كساني بودند كه دم از آزادي، برابري و مدرنيته ميزدند؛ ولي آزادي و برابري و مدرنيته را به عنوان ارزشهاي مثبت، مقبول و مشترك انساني، وسيله اهداف خود قرار ميدادند.
براي آنان هدف وسيله را توجيه ميكرد. يكي به تغيير خط تأكيد ميكرد؛ يكي به تغيير زبان، يكي به تغيير مليت تأكيد ميكرد و ديگري به تغيير ”دين“ و ”مذهب“. يكي از قامت رعناي آريايي (موهوم) سخن ميراند و ديگري نخست قانون بشري را در نزد كوروش كبير مييافت. يافتههاي پژوهشي تاريخي يهوديان مستشرق غربي منابع دست اول آنان در تحصيل و تدريس و مطبوعات بود.
خلاصه آنكه در تاريخ نگاري ايران مربوط به عصر مشروطيت (در طي صدسال اخير) حقايق و وقايعي مورد انكشاف و كنكاش قرار نگرفته است. به طوري كه اين نوع تاريخنگاري تابعي از مصالح سياسي و فرهنگي حكومتهاي زمان بوده است.
، بیر میللتین سسی
http://www.baybak.com
بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/2192.azr
یازینین اینترنت آدرسی
گوروش کاپانیبدی