- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

ماجرای تقویم تورکی و پاکسازی فرهنگ فارسی از آن - علي آرار

بای بک، آذربایجان | اودگؤن, ۶-ي قوراپيشيرن , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۹:۰۲ [آ.خ] | فارسجا, مقاله

. از نکات قابل تأمّلی که در این گزارش وجود دارد ، اعلام منشأ چینی برای تقویم تورکی و سپس اعلام پسوند ترکی-مغولی برای آن است و البته ادّعای آغاز رواج آن در ایران با هجوم مغولها به ایران! و جالبتر از همه اینکه مجلس رضا خانی که تقریباً همیشه از طرف رادیو- تلویزیون و دیگر سازمانهای حکومتی به همین نام و نیز با نام «مجلس فرمایشی» و… از آن یاد میشد ، به یکباره به «مجلس شورای ملّی»! تغییر نام می­دهد.

همین مطلب روشنگر این حقیقت محض است که تا پای ملیّت­های تحت ستم در ایران به وسط کشیده می­شود ، به یکباره خصومت سلطنت­طلب و اسلامگرا و کمونیست و … از میان می­رود و تعصّب فارسی جایگزین آن می­شود؛ به یکباره

و امّا دربارۀ اعلام منشأ چینی و مغولی برای تقویم تورکی بهتراست ماجرا را از فرهنگ لغت «عمید» پی بگیریم :

در برابر واژۀ «سیچقان ئیل» آقای عمید چنین آورده است (حرف “ت” بعد از واژه­ها نماد تورکی بودن کلمه در این فرهنگ لغت می­باشد): س٫
س«سیچقان­ئیل- ت. سال موش در اصطلاح ترکی ، منجّمین ترکستان در سابق یک دور نجومی ترتیب داده­اند که آن را دور اثنی عشری می­گویند و عبارت از دوازده سال است و هر سال را باسم جانوری نامیده­اند. ابتدای آن سیچقان ئیل است بعد اود ئیل، بارس ئیل، توشقان ئیل ، لوی ­ئیل، ئیلان ئیل ، یونت ئیل، قوی ئیل، پیچی ­ئیل، تخاقوی­ ئیل ، ایت­ایل، تنگوز ئیل.»

چنانچه جناب آقای عمید هم در فرهنگ لغتشان اشاره کرده­اند، تدوین تقویم تورکی کار منجّمین تورکستان است نه چین و مغول


(دقت: اينروزها بحث بر سر حذف آثار فرهنگ تورکي در بين مقامات فارس رواج بيشتري يافته است. حذف (که البته نميتوان اسم آنرا حذف گذاشت٫ چرا که در اين صورت چيزي به نام فرهنگ ايراني باقي نمي ماند) فرهنگ تورک از ساليان سال توسط شوونيستهاي فارس انجام ميبابد ولي خوشبختانه بايد اضافه شود که اين کار نه تنها فرهنگ غني و پيشرو تورک را خدشه دار نکرده٫ بلکه هر روز قدرتمندي انرا به نمايش ميگذارد. تقويم تورکي نيز يکي از نقاطي است که توسط شوونيستها مورد حمله قرار گرفته است. اخيرا نماينده زرتشتيان (که ميبايستي در اسلام نابود ميشدند ولي به خاطر ايجاد منشا دروغين فارسي زنده مانده اند. زرتشت برخاسته از آذربايجان است و دين وي نيز با اصول ديني تورکها سازگار٫ ولي دستاني مرموز و ناآگاه آنرا به فارسها و هنديها متصل کرده اند تا از زادگاه وي سواستفاده نموده آنجا را فارس نشين معرفي کنند) گفته است که تقويم تورکي (وي مينامد: مغولي!) بايد از تاريخ ايران (هدف وي: فارس) حذف شود. اينکار جداي از اينکه صورت ضد تورک نمايندگان مجلس ايران را نشان ميدهد حکايت ديگري نيز آغاز ميکند. اتحاد تمامي دشمنان تورک٫ چه مذهبي و چه سياسي در مجلس ايران نشاني از ضعف شوونيسم فارس است که در مقابل فرهنگ و تاريخ تورک به زانو درآمده است. شوونيسم فارس براي قوي شدن با دشمنان خود نيز بر عليه تورکها متحد ميشود. مقاله زير پيش زمينه اي است در خصوص حذف ظاهري فرهنگ تورک از تقويم هجري شمسي که يکي از دقيقترين سالنماهاي جهان است. باي بک)

ما از وقتی که یادمان می آید، هرسال نزدیک موقع تحویل سال نو، تقویم سال نو می­خریدیم و درصفحۀ ­اول تقویمها بعد ازعبارت «تقویم سال…هجری شمسی » و قبل از«لحظۀ­ تحویل سال» عبارتی می­دیدیم که سال قبل یعنی سال ۱۳۸۵ و امسال یعنی ۱۳۸۶ خبری از آن نبود.

اگر شما هم مثل من و امثال من کمی حسّ ملت­دوستی و درد این مردم مظلوم «بیگانه شناخته شده در خانه» (هدف نويسنده ملت تورک آذربايجان است - باي بک) ، داشته باشید - که البته میدانم دارید که اگر نداشتید، حالا مشغول خواندن این صفحه نبودید-فهمیده­اید که آن عبارت چیزی جز عبارت «سال بهمان» نیست و به جای بهمان، نام حیوانی را می­­نوشتند که سال مربوطه با نام آن نامگذاری می­شد و این رسم و آیینی بود که یادگار اجداد ما و بزرگان مردم ما بود و بر اساس گردش نام آن حیوانها که ۱۲ حیوان بود، ۱۲ سال می­گذشت و این چرخه دوباره تکرار میشد. مردم ما معتقد بودند که بر اساس خصوصیات حیوان مربوطه ، خصوصیات خاصی در آن سال درمیان مردم جامعه دیده میشود مثلاً در سال اسب، مهر و وفا و برکت فزونی می­یابد و… و این اعتقاد در میان تقریباً تمام اقوامی که « در حیطۀ سرزمینهایی که ساکنانشان حلول سال شمسی و آغاز بهار و به اصطلاح “نوروز” را گرامی میدارند» زندگی میکنند، وجود داشت و کسی آن را مال خود یا از آن بیگانه نمی­پنداشت.

چنانچه عید سال نو و به اصطلاح “نوروز” هم یک عید سرزمینی است اما متأسفانه در کشور ما سعی شده است آن را با جشنهای مربوط به پادشاهان پارس ونژاد آریایی درهم آمیزند و به خورد مردم دهند. سفرۀ عید را با سفرۀ “هفت­سین” جایگزین کرده­اند در حالی که اجداد ما برای چیدن سفرۀ عید ، با کلمات فارسی که با حرف «س» (سین) شروع میشدند کاری نداشتند چرا که کوچکترین آشنایی­ای با این زبان شیرین!! نداشتند.

اجداد ما “گؤی” یعنی سبزه را به خاطراینکه نشانی از سبزی و رویش بود سر سفره می گذاشتند، قرآن را که به آن ایمان داشتند و آن را مایۀ رویش معنویت و انسانیت می­دانستند در کنار سبزه در سفره عید می گذاشتند و تخم مرغ را که نشانی از تولّد و زندگی دوبارۀ طبیعت می دانستند،رنگ کرده و بر سر سفره می­گذاشتند. ماهی بر سر سفره می­گذاشتند و ایمان داشتند که در لحظۀ تحویل سال نو ماهی­ها به پهلو شناور می­شوند و خبر از حلول سال نو می دهند. آینه را که نشانی از روشنی و روشنایی بود، بر سر سفره می­گذاشتند و برای هر یک از اجزای سفرۀ عید (بایرام سۆفره­سی) فلسفۀ محکم و عقلانی داشتند. پول را لای قرآن می­گذاشتند و با آن متبرّکش می­کردند و به فرزندان و نزدیکان هدیه می­کردند تا همیشه جیبهایشان با برکت و پر از پول باشد و… و نه اینکه صرفاً به خاطر«س» بودن اول اسم چیزی ، آن را برسر سفره بگذارند چنانچه امروزه بعضی­ها ساعت مچی و سوسمار پلاستیکی!!! را هم برای هفت عدد کردن “سین”هایشان به کار می­برند که یک کج­فهمی آشکار از این سنّت پسندیده است که توسط رسانه­های دولتی و یا به اصطلاح روشنفکری غیر دولتی ایجاد شده و به آن دامن زده می­شود و هدف کلی از این تبلیغات هم معرفی این عید تاریخی و باستانی به عنوان یک عید صد درصد فارسی و آریایی است.

در حالی که به قول یکی از دوستان ، اصلاً کلمه­ای معادل عید که کلمه­­ای عربی است در فارسی وجود ندارد؛ درحالی که در تورکی «بایرام» می­گویند و عید آغاز بهار هم اگر متعلق به ما تورکها نباشد، دست کم متعلق به قوم و نژاد دیگری هم نیست و یک عید و آیین سرزمینی است؛ مال مردمان این خطّه از خاک زمین است و نه مال یک قوم خاص و منشأ نژادی آن به طور قطعی معلوم نشده است هرچند احتمال تورکی بودن آن با توجه به اینکه حضور تورکها در این سرزمین قدمتی هفت­هزارساله دارد،بعید نیست.

نامگذاری سال شمسی بر اساس نام حیوانات دوازده­گانه یعنی تقویم تورکی اگر چه در دستگاه حکومت غیررسمی قلمداد می­شد، اما در میان عامّۀ مردم رواج داشت و براساس همین باور عموم ، در تقویمها درج میشد چرا که به هرحال تا آن روز، یعنی تا دو سال پیش لااقل در این زمینه ، یعنی انتشار و چاپ تقویم و سالنامه ، این تقویمها بودند که منعکس کنندۀ افکار و اعتقاد مردم بودند (چنانچه این روشنفکرانند که باید آینه افکار مردم جامعه­شان باشند) و نه اینکه افکار مردم بیانگر نوشته­های تقویمها باشند! و ناشران تقویم و سالنامه جرأت کنند به خود اجازه دهند که چارچوب فرهنگ و اعتقاد مردم را ترسیم کنند!! و ازهیچ دستگاه نظارتی هم پروایی نداشته باشند. اما چه شد که به یکباره صاحب این جرأت شدند؟!

بیایید به روزهای پایانی سال ۱۳۸۴ برویم. در یکی از بخشهای خبر نیمروز در شبکۀ خبر،یک خانم گزارشگر چادری و عینکی، یکی از همانها که همۀ ما می­شناسیم،دربارۀ تقویم­ها و اسامی حیوانات مورد استفاده برای نامگذاری سالهای شمسی گزارشی تهیه کرده است که با هم می­بینیم :

خانم گزارشگر به مردم کوچه و خیابان نزدیک می­شود و می­پرسد:«امسال چه سالیه؟» و جواب می­شنود: «سال سگ.» دوباره می­پرسد: «میدونین چرا میگن سال سگ و اصلاً این اسمها از کجا آمده؟ و جواب می­شنود:«نه اطّلاعی ندارم» یا «می­گویند خوش­یمن است» و …

سپس خانم گزارشگر خودشان به سؤالات خودشان پاسخ می­دهند البته کمی بیش از«پاسخ» : « تقویم دوره­ای که هر دوازده سال تکرارمی­شود و هر یک از سالهای دوازده گانۀ آن با اسامی جانوران بخصوصی نامگذاری شده است ، به تقویم اثنی عشری یا دوازده گانه معروف است که منشأ چینی و خاور دور دارد! این تقویم به غیر از ایرانی­ها در میان هندی­ها ، تبّتی­ها و مغول­ها و مردم آسیای میانه رواج دارد و رواج آن درمیان ایرانیان با هجوم مغولها به ایران آغاز شده است!

این تقویم که به آن تقویم ترکی-مغولی هم می­گویند ، در زمان شاهان قاجار در مکاتبات اداری نیز مورد استفاده بود امّا در سال ۱۳۱۶ توسط مجلس شورای ملی! غیر ایرانی تشخیص داده شد! و غیر رسمی اعلام شد! امّا هنوز در میان عامّۀ مردم و به صورت غیررسمی رواج دارد. »

از نکات قابل تأمّلی که در این گزارش وجود دارد ، اعلام منشأ چینی برای تقویم تورکی و سپس اعلام پسوند ترکی-مغولی برای آن است و البته ادّعای آغاز رواج آن در ایران با هجوم مغولها به ایران! و جالبتر از همه اینکه مجلس رضا خانی که تقریباً همیشه از طرف رادیو- تلویزیون و دیگر سازمانهای حکومتی به همین نام و نیز با نام «مجلس فرمایشی» و… از آن یاد میشد ، به یکباره به «مجلس شورای ملّی»! تغییر نام می­دهد.

همین مطلب روشنگر این حقیقت محض است که تا پای ملیّت­های تحت ستم در ایران به وسط کشیده می­شود ، به یکباره خصومت سلطنت­طلب و اسلامگرا و کمونیست و … از میان می­رود و تعصّب فارسی جایگزین آن می­شود؛ به یکباره مجلس فرمایشی رضاخانی به «مجلس شورای ملّی»! تبدیل می­شود.

البته خودشان چنانچه در ماجرای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی، توسط سخنگوهای مختلف از جمله سخنگوی وزارت امور خارجه و سخنگوی دولت و نیز مصاحبه­های صورت گرفته با مسئولین مختلف اعلام شد ، نام این را «وحدت ملّی همۀ ایرانیان با هر اعتقاد و مرام حول محور هویت ایرانی»! می­دانند و این هشداری است برای روشنفکران و فعّالان سیاسی و فرهنگی ملل تحت ستم که هرگز به شعارهای خوش­آب و رنگ هیچ گروه سیاسی با ریشۀ فارسی و مرکزگرا دل خوش نکنند و اتّحاد خود را در برابر شووینیزم فارس از دست ندهند چرا که اینها چنانچه در ماجرای روزنامۀ ایران در خرداد ماه ۱۳۸۵ اعتقاد و مرام پنهانی خود را علناً به نمایش گذاشتند و اعلام کردند ، به جنگ ملیّت­ها در تاریخ اعتقاد دارند و در پشت پردۀ تمام شعارهای دموکراسی و یا اسلامگرایی و ایران برای ایرانیان و… که سرمی­دهند ، سعی در هضم فرهنگهای ملل مختلف در فرهنگ خود را دارند و بارها هم در برنامه­های به اصطلاح فرهنگی و تاریخی رسانه­های مختلف و نیز توسط کتابهای مختلف که با بودجه­های کلان دولتی و غیردولتی چاپ می­شوند ، آن را علناً اعلام کرده و از افتخارات تاریخی خود می­دانند و« ادّعا» می­کنند که عربها ، مغولها و یونانی­های مهاجم را در خود هضم کرده­اند و تورکها را هم مهاجمانی می­دانند که به سرنوشت آنها دچار خواهند شد .

البته بگذریم که این«ادعّا» کذب محضی بیش نیست چرا که این « ملت»عرب و یونان و یا مغول نبود که حمله می­کرد که اینها ادّعا میکنند آنها را ذوب کرده­اند بلکه نیروهای نظامی بودند که اغلب پس از حمله عقب­نشینی میکردند و هنوز هم در حدود قابل ملاحظه­ای عرب در ایران زندگی می­کنند که آنها هم بومی این سرزمین­اند و علّت اینکه امروزه اثری از فرهنگ اقوام به اصطلاح مهاجم یونانی و مغول در ایران دیده نمی­شود ، این است که آنها غیر بومی بوده­اند و در واقع چنانچه گفتم فقط عدّه­ای نظامی بودند که حمله کرده و سپس پس از جنگ و یا بعد از اتمام دورۀ تسلّطشان به خانه بر می­گشتند و البته عدّه­ای هم ممکن بود بمانند و هضم شوند که این هم کاملاً طبیعی است و در همۀ جوامع دیده میشود و مخصوص اینجا نبوده و ربطی هم به غنای فرهنگ فارسی و شیرینی زبان فارسی ! ندارد که اینها ادّعا می­کنند عامل ذوب آنها بوده است.

در واقع علّت اینکه همین قوای نظامی توانستند مثلاً اقوامی را در آفریقا «عرب» کنند، این بود که آن اقوام ازسطح تمدّن آن روز جهان عقب بودند و از خود هیچ نداشتند؛ در واقع مانند اقوام بدوی امروزی ساکن در جنگلهای آفریقا ، در حدّ غارنشینی مانده بودند و طبیعی بود که در فرهنگ عربی و مخصوصاً تعالیم غنی اسلام حل شوند و یا مانند مصر تمدّن خودشان افول کرده و نابود شده بود که نهایتاً فرهنگ عربی را پذیرفتند.

و امّا دربارۀ اعلام منشأ چینی و مغولی برای تقویم تورکی بهتراست ماجرا را از فرهنگ لغت «عمید» پی بگیریم :

در برابر واژۀ «سیچقان ئیل» آقای عمید چنین آورده است (حرف “ت” بعد از واژه­ها نماد تورکی بودن کلمه در این فرهنگ لغت می­باشد): س٫
س«سیچقان­ئیل- ت. سال موش در اصطلاح ترکی ، منجّمین ترکستان در سابق یک دور نجومی ترتیب داده­اند که آن را دور اثنی عشری می­گویند و عبارت از دوازده سال است و هر سال را باسم جانوری نامیده­اند. ابتدای آن سیچقان ئیل است بعد اود ئیل، بارس ئیل، توشقان ئیل ، لوی ­ئیل، ئیلان ئیل ، یونت ئیل، قوی ئیل، پیچی ­ئیل، تخاقوی­ ئیل ، ایت­ایل، تنگوز ئیل.»

کلمۀ « ئیل » دراین توضیحات، همان « ایل» به معنی سال است که کاربرد آن در زبان امروزی تورکی آذربایجانی بر همگان مبرهن است و اسامی حیوانات هم اززبان تورکی باستانی است که امروزه اغلب در تورکی شرقی یعنی گروه زبانهای سرزمین ماوراءالنهر (آسیای میانه) واقع در شرق دریای خزر به کارمی­روند مثلاً« سیچان» به معنی موش را«سیچقان» می­گویند و «بارس» همان« پارس» به معنی یوزپلنگ است که امروزه در ترکیه کاربرد دارد یا ت« توشقان» همان «دووشان» به معنی خرگوش است؛« ئیلان» یا« ایلان» به معنی مار است و «تخاقوی» همان ت«تویوق» به معنی مرغ است. «پیچی» یعنی میمون ؛ و« تنگوز» هم که همان« دونقوز» است ، به معنی خوک می­باشد.

چنانچه جناب آقای عمید هم در فرهنگ لغتشان اشاره کرده­اند، تدوین تقویم تورکی کار منجّمین تورکستان است نه چین و مغول

ادّعای آغاز رواج این تقویم در ایران به زمان حملۀ مغول هم ناشی از اصرار همیشگی نظریّه­پردازان شووینیزم فارس به انکار وجود عنصر تورک از زمانهای دور در خاکی است که امروزه کشور ایران نامیده می­شود؛ یعنی با این کار وجود تقویم تورکی درایران و کاربرد آن در دستگاه حکومت در دوره­ای از تاریخ را نه ناشی از وجود ملّت تورک و باورهای ملّی آنان بلکه کار حکومت مغولها در ایران قلمداد می­کنند.

به هر حال بعد از پخش گزارش مزبور از شبکۀ خبر ، می­شد حدس زد که اقداماتی عملی در آینده­ای نه چندان دور برای محو کامل تقویم تورکی صورت بگیرد که در تقویمهای سال ۱۳۸۵ تا حدّی و در تقویمهای سال ۱۳۸۶ به طور کامل خود را نشان داد و امسال حتّی یک تقویم نبود که بنویسد «سال خوک» امّا مردم ما هنوز مثل نیاکانشان این تقویم دوره­ای را سینه به سینه نقل می­کنند و یادگار اجداد دانشمندشان یعنی منجّمان تورک را به فرزندانشان هدیه می­کنند و البته قدرت این را هم دارند که روزی هر کسی همسایه­اش و اعضای خانواده­اش را بیدار کند و روزی که سخن آگاهان جامعه به گوش همگان برسد و عامّۀ مردم ما بیدار شوند ، فرهنگ تورکی و از جمله تقویم تورکی نه تنها بر خلاف گمان دشمنان تاریخیمان «محو» نخواهد شد ،بلکه دوباره« رسمی» خواهد شد و تا ابد ماندگار خواهد بود.

به امید آن روز
فروردین ۱۳۸۶

BayBak, All about a Nation، بیر میللتین سسی
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:
  • تاپيلمادي

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/1551.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com