- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

از آسمان آغاز میشویم (۱ و ۲) - سید حیدر بیات

بای بک، آذربایجان | دوزگؤن, ۳۰-ي خزل آی , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۲۳:۳۶ [آ.خ] | فارسجا, مقاله

. برای نمونه از شروع اینگونه منظومه‌ها نمونه‌ه‌ای چند ارائه میشود.

یبت آغازین منطق الطیر:
آفرین جان آفرین پاک را
آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

یبت آغازین قوتادغو بیلیغ:
بیات آدی بیرله سؤزوک باشلادیم
تؤروتگن، ایگیدگن، گئچورگن ایدیم
ترجمه:
بانام خدای سخن را آغاز کردم
پروردگار آفرینشگر و پرورنده و بخشاینده من


از آسمان آغاز میشویم (۱) - سید حیدر بیات

جستجویی در حیدربابای شهریار

یک توضیح: این نوشته که قرار بود به صورت سلسله یادداشتهایی در نشریه گویه به چاپ برسد که گویا به علت مشکلاتی مثل سهمیه کاغذ و … که اکثر نشریات مستقل دچار آن هستند فعلا سر انتشار ندارد. گفتنی است که نشریه گویه مدتی توقیف بود که به تازگی از بند توقیف خلاصی یافته است.

باری در گرماگرم مباحث مربوط به روز ملی شعر و حذف احتمالی این روز به خواست شورای عالی فرهنگی و عدم تحمل نام بلند شهریار از سوی آن دگران, صلاح بر این شد که فعلا این قسمت را در آلما یولو منتشر کنیم, تا اگر نشریه گویه مجال انتشار پیدا کرد بخشهای بعدی این مقاله نیز تحریر و بعد از انتشار در آن نشریه در آلما یولو نیز منتشر شود.
با سپاس

اگر فرانسه ویران شود، ما دوباره از روی آثار بالزاک آن را میسازیم.

این جمله منسوب به فرانسوی ها نمایانگر نقش عظیم و بی بدیل ادبیات در تاریخ هر کشوری است. بعد از شنیدن این جمله هماره اندیشیده‌ام بالزاک جامعه آذربایجان کیست؟ یعنی چه کسی بهتر و جامع‌تر از همه روحیات جامعه آذربایجان را منعکس کرده‌ است. در بادی امر شعرایی از این حیث برجسته‌ میشوند که میتوان نام آنها را ردیف کرد: محمد فضولی، حکیم هیدجی، محمد باقر خلخالی، بختیار وهابزاده و…

این نامها تصادفی انتخاب نشده اند، بخشی از روحیات، عادات، سنتها، آرزوها و حسرتهای آذربایجان در اشعار این شاعران منعکس شده است اما هیچ کدام به تنهایی نماینده جامعه آذربایجان از نوع بالزاکی نیستند. به همین جهت تنها یک نام باقی می‌ماند و یک اثر: سید محمد حسین شهریار با منظومه حیدربابا. هم از این روی در این نوشته سعی خواهم کرد به آرزوی چند ساله خود جامه عمل بپوشم و به شرح و بسط و تفسیر بخشهایی از حیدربابای استاد شهریار بپردازم.

آشنایی نگارنده با حیدربابا:

در روزگاری که هنوز در جزیره آرامش به سر میبردم و شهر و شهری، تمدن و مدعیان آن را نشناخته بودم و در دهکده کوهستانی خود در آذربایجان، کودکی خود را چهار نعل می‌تاختم تا بعد از روزگاری نه چندان دور سر به عقب برگردانیده و آه سردی از سینه برون آرم، که چه دنیای پررمز و راز و باارزشی را پشت سر نهاده ام. در یک عصر زمستانی که گونه‌های کودکانه‌مان گل انداخته بود و دستهایمان از سوز سرما به جیب کاپشنمان پناه برده بود، ممد رفیق کودکیم گفت: «دیروز حیدربابا را از زنجان خریدم». آوازه این اثر را شنیده بودم، از او خواهش کردم که آن را برای من نیز بیاورد.

فردا صبح ساعت نه بود، مادرم گرم نان پختن بر سر تنوری که گرمای آن همچون روزهای کودکی دیگر برنگشت، گرم نان پختن و دعوا و غر و لند با من، چرا دعوا می‌کرد یادم نیست. در همین حین کوبه در به صدا در آمد، “با دوپای همچو آهو” به سوی حیاط رفتم. ممد در آنسوی در نیمه بازمان ایستاده بود. همه جا پر از برف بود. دیدم کتاب را باخود آورده است. کتاب را از او گرفتم . رسم معمول تعارفات امروز هم در آنزمان معمول نبود اگر هم بود در حد بسیار معقول‌تر، کتاب را از او گرفتم و بعد از رد و بدل شدن یا نشدن چند جمله کوتاه کتاب را باز کرده و از او جدا شدم.

در همان فاصله حیاط تا اتاق شروع به خواندن کردم:
بایرامیدی گئجه قوشو اوخوردو
آداخلی قیز بی جورابی توخوردو
هر کس شالین بیر باجادان سوخوردو
آی نه گوزل قایدادی شال ساللاما
بی شالینا بایراملیغین باغلاما

منده ائوده شال ایسته دیم آغلادیم
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاچیب شالی ساللادیم
فاطما خالام منه جوراب باغلادی
خان ننه می یاده سالیب آغلادی…

وارد اتاق که شدم دیدم مادرم با گوش جان به شعر شهریار گوش میکند. خواندم و خواندم و خواندم، چقدر خواندم یادم نیست فقط میدانم هر دو یعنی من مادرم از یاد برده‌ بودیم که این وسط بلوایی بود و آشوبی و هر کدام از ما برای خودمان یک طرف دعوا بودیم.

بدین سان نخستین خاطره من از حیدر بابا کلید خورد.

سالیان سال با این اثر بالیدم، مطالب و مکررات بسیاری در مورد آن خواندم، اما هرروز که گذشت احساس کردم حیدر بابا به رغم شهرت تمام خویش ناشناس مظلومی بیش نیست. در مقاله‌ای با عنوان “شهریار شناسی و موانع پیشرو” به صورت مفصل به علل مظلومیت آثار شهریار در نزد تحلیلگران و منتقدان ادبی پرداخته‌ام که در اینجا متذکر آن نمیشوم. بلکه اینجا میخواهم گامهای کوچکی در بررسی حیدربابا به عنوان نمادی از هویت ملی خودمان بردارم.

حیدربابا و ادبیات رسمی جهان اسلام

تاریخ ادبیات ترکی سنت خاص خود را دارد, سنتی که در شعر دیوانی شعرایی چون فضولی, مدحی, نسیمی و… نمیتوان ردپایی از آن پیدا کرد. بلکه این سنت ریشه در قوتادغو بیلیغ و شعرهای مردمی بازمانده از دوره های ترکی میانه و ترکی باستان دارد که در شعر مردمی آناتولی, آذربایجان و همچنین شعر عاشیقها حفظ شده است. شعر تئلیم خان ساوه ای مشحون از این سنتهاست که هنوز از پی سه قرن, دلدادگان فراوانی را در همدان, زنجان, اراک, ساوه, قزوین, شیراز, قم و… مفتون خود کرده است. متاسفانه این سنتها تحقیق نشده اند, هم از این روی مولانا شناس بزرگ ترک, مرحوم عبدالباقی گولپینارلی به هنگام ستایش فراوان از شعر مردمی ترک, هیچ پیشینه ای از آن به دست نمی دهد و گویی که این شعر مردمی در خلاء بالیده است. حیدربابا نیز ریشه در شعر موسوم به شعر مردمی دارد, اما شعر مردمی همانگونه که گفتم رگ و ریشه و سنتهای تاریخی خود را دارد و چنین نیست که تنها چوپانی در سینه کوه آن را سروده باشد.

درست است این شعر به صورت سلسله اسناد از فلان شاعر درباری به فلانک شاعر درباری دیگر نرسیده است و هیچ دفتر و دستک و دیوانی نسخه های مذهب و چرمینه جلد آن را با اوراق سمرقندیش در صندوقخانه های خود جای نداده است, توسط هیچ سلطانی به فلان کتابخانه وقفی اهداء نشده است, اما جایگاهی بسیار برتر و محفوظ تر و امن تری را برای خود انتخاب کرده است. آری شعر مردمی ترک به تحقیق بیش از هزار سال در سینه امن و گرانجای مردم ترک, خود و سنتهای خود را حفظ کرده است. هم از این روی شعر مختومقلی فراغی, تئلیمخان ساوه ای و خسته قاسم به صورت باورنکردنی به هم نزدیک هستند و محقق تیزهوش جز اذعان به هم تباربودن اشعار این شاعران چاره ای ندارد و تنها در پرتو این نوع نگاه میتوان به بررسی منظومه حیدربابا پرداخت.

به عبارت دیگر شهریار در حیدربابایه سلام تمام آموخته های خود را از شعر ترکی و فارسی و عربی و در یک کلام ادبیات جهان اسلام به کناری نهاده و با رجوع به ناخودآگاه خود این منظومه را سروده است. تکلف و محافظه کاری و مدیحه و حتی اظهار فضل که در شعرهای دیگر شهریار کم و بیش دیده میشود در این منظومه دیده نمی شود. با این همه دانش شهریار و وسعت اطلاعات ادبی او در کیفیت سرایش این منظومه بی تاثیر نیست که در جای خود به این مسئله اشاره خواهد شد.

از آسمان آغاز میشویم

به اعتقاد عامه مردم ترک خداوند در آسمان قرار دارد. حتی قسمهایی مانند: «گؤیده کی آللاها آند اولسون: قسم به خداوندی که در آسمان است» نیز در بین آنان رواج دارد. این باور بی گمان با باورهای قرآنی تطابقی ندارد. خداوند لامکان است و قائل شدن مکان به او خود گناه محسوب میشود, اما این همه مربوط به فیلسوفان و متکلمان و فقیهان است و عامه مردم با آن کاری ندارند. همه چیز از خدا آغاز میشود و خدا در آسمان قرار دارد, منظومه حیدربابا نیز از آسمان آغاز می شود, آن هم نه هر آسمانی, آسمان فصل بهار, که میبارد و رعد و برق در آن میدرخشد. با نشانی از چهار عنصر که به اعتقاد قدما عناصر اصلی جهان بودند, باران (آب), رعد و برق (آتش) و باد که در منظومه نیامده است اما بیگمان در حین غرش رعد و بارش باران و راه افتادن سیل باد نیز حضور دارد.

حیدر بابا ایلدیریملر شاخاندا
سئل لر سولار شاققیلداییب آخاندا

که در مصراع دوم به زمین و خاک میرسیم و عناصر اربعه تکمیل میشود و سپس نوبت به حضور انسان میرسد: قیزلار اونا صف باغلاییب باخاندا

دختران صف در صف به غرش رعد و برق در آسمان و غرش سیل در زمین نگاه می کنند. بی گمان پسران نیز آنطرفتر محو تماشای دخترانند. به قول سعدی: «ما به تو مشغول تو به عمر و زید»

اینجا خود بهشت است, تابلویی از جامعه آذربایجان که شهریار دیگر جزئی از آن نیست و رانده شده است. شهریار انتظار ندارد که در کنار آنان باشد. او دیگر از آن این مردم نیست. به قول لورکا: «اکنون دیگر من نه منم و خانه ام دیگر از آن من نیست.»

به همین جهت نمیگوید: من هم دوست دارم آنجا باشم, یا حتی برمیگردم بلکه مینویسد:
«مندن ده بیر یاد ائلی ین ساغ اولسون
سلامت باد اگر کسی از من یادی بکند.»

این فاصله چرا باید باشد؟ مگر شهریار مال آنجا نیست.
چرا شهریار نمیخواهد در میان آنان باشد و تنها به یادکردنی از سوی آنها دلخوش میشود؟ این فاصله محصول سیاستهای زمانه اوست که حاکمان وقت آن را به آذربایجان تحمیل کرده اند. شهریار نه تنها با آن مردم بلکه با مادر خود که در تهران برای تیمار او آمده است نیز بیگانه است. مادرش میگوید: چرا شعرهای تو را من نمی فهمم. چرا به زبان من شعر نمیگویی؟ و شهریار با این منظومه میخواهد فاصله ها را از میان بردارد. برای حل این مشکل به آسمان پناه می برد, با باران و رعد و آتش شروع میشود و همراه سیل خروشان طغیان می کند, و دختران زیبای آذربایجان را برای تماشای بارش خویش فرا میخواند و پسرانی که بی گمان آنسوی تر ایستاده اند, و شهریار شروع میشود. اما این شروع تنها از آن شهریار نیست, بلکه شروع دیگری برای آذربایجان نیز هست. نخستین شکوفه دماغ پرور از زبانی ممنوع شکفته میشود.

ادامه دارد…

از آسمان آغاز میشویم (۲) - سید حیدر بیات

جستجویی در حیدربابای شهریار

به طور کلی در ادبیات شرق دو نوع شروع و آغاز کردن به چشم میخورد. یکی از آن ادبیات رسمی است که به پیروی از کتب آسمانی با نام و یاد خدا و حمد او شروع میشود و دیگری از آن شعر خلق.

در اولی اندیشیدن از پیش وجود دارد و در دومی غلیان احساسات بشری است که به ناگاه فوران می‌کند.

ادبیات دیوانی جهان اسلام در کل از نوع نخست هستند. بوستان سعدی، منطق الطیر عطار، منظومه‌های نظامی گنجوی، لسان الطیر علیشیر نوائی و قوتادغوبیلیغ یوسف خاص حاجب و … از زمره این آثارند که مولف آنها بر اساس قصد و اندیشه قبلی به آفرینش آنها دست زده است و به جهت اعتقاد قلبی و صبغه قدسی بخشیدن به اثر خود و به تقلید از قرآن منظومه را با نام خدا و حمد و سپاس او شروع کرده‌ است.

برای نمونه از شروع اینگونه منظومه‌ها نمونه‌ه‌ای چند ارائه میشود.

یبت آغازین منطق الطیر:
آفرین جان آفرین پاک را
آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

یبت آغازین قوتادغو بیلیغ:
بیات آدی بیرله سؤزوک باشلادیم
تؤروتگن، ایگیدگن، گئچورگن ایدیم
ترجمه:
بانام خدای سخن را آغاز کردم
پروردگار آفرینشگر و پرورنده و بخشاینده من

یبت آغازین اسکندرنامه نظامی:
خدایا جهان پادشایی تراست
زما خدمت آید خدایی تراست

یبت آغازین لسان الطیر نوائی:
جان قوشی چون منطق راز ائیله‌ییر
تانری حمدی بیرله آغاز ائیله‌ییر
ترجمه:
مرغ جان چون سخن از راز میگوید
با ستایش خدا سخن را آغاز می‌کند.

نیز در منظومه‌های ادبیات دیوانی و رسمی قدیم نوعی دیگر از به سخن آغازیدن وجود دارد که در آنجا به جای اشاره مستقیم به خداوند و حمد او، از می و ساقی که خود تفسیر و تاویل عرفانی دارند سخن گفته میشود. این نوع مقدمه چینی و سخن آغازیدن در واقع تفاوت چندانی با آثار رسمی دیگر ندارد و درواقع اندیشیدن از پیش در آن راه یافته است. مثنوی خارق العاده محیط اعظم از بیدل دهلوی که خود از قبیله لاچین و ترک نژادان افغانستان است و منظومه لیلی و مجنون فضولی بغدادی شروعی از این دست دارند.

بیدل منظومه خود را اینگونه شروع می‌کند:
خوش آندم که در بزمگاه قدم
مئی بود بی نشئه کیف و کم

و لیلی مجنون فضولی:
ٱرایش صحبت ایله ساقی
وئر باده مروت ایله ساقی

گفتنی است که شروع مثنوی معنوی حضرت مولانا با منظومه‌های دیگر کلاسیک از این حیث تفاوت دارد و راز آن شاید این باشد که به گفته محققان حضرت مولانا پس از سرایش نی‌نامه، سرودن مثنوی را برای شرح آن ۱۸ بیت آغاز کرده است. در واقع سرایش نی‌نامه کاملا جوششی و بدون اندیشه قبلی صورت پذیرفته است.

به هر حال همانگونه که گفتیم ادبیات خلق در شروع خود نیز با ادبیات رسمی فرقی عظیم دارد و با این شروع به کلی بیگانه است. این بیگانگی نه از روی عدم اعتنا به آثار قدسی بلکه اساسا به جهت عدم اندیشه از قبل و فوران یکباره احساسات صورت میگیرد. و حدیث آن جز حدیث «هذا شقشقه هدرت» نیست.

برای این نوع ادبیات میتوان معلقه‌های جاهلی عرب و منظومه آلپ ارتونقای ترکان را به عنوان شاهد به میدان آورد.
معلقه امری القیس یا به تعبیر حضرت امیر (ع) ملک الضلیل (پادشاه تبهکاران) شاعر جاهلی عرب اینگونه آغاز میشود:
قفا نبک من ذکری حبیب و منزل
بسقط اللوی بین الدخول فحومل
ترجمه:
همسفران لختی درنگ کنید که در ریگستان میان “دخول” و “حومل” با یاد یار سفرکرده و سر منزل وی اشک بریزیم.

و منظومه جانسوز آلپ ارتونقا٫ آغازی چنین دارد:
آلپ ار تونقا اؤلدو مو
ایس‌سیز آجون قالدی می
اؤذلک اؤجون آلدی می
ایندی اورک ییرتیلیر
ترجمه:
به راستی آیا افراسیاب درگذشت؟
و دنیای بی‌سرانجام باقی ماند؟
آیا فلک انتقام خویش را بازستانید؟
اکنون دل خود صدپاره میشود.

منظومه آلپ ار تونقا به یقین مربوط به هزاره‌های پیش از میلاد است که روایتی از آن را کاشغری در دیوان لغات الترک در عصر قراخانی – عباسی برای ما به یادگار نهاده است. این منظومه در رثای افراسیاب قهرمان بزرگ ترکان باستان سروده شده است.

شهریار نیز در حیدربابا که به یکباره به بیان خویشتن خویش می‌پردازد و از هویت لگدمال شده خویش سخن میگوید طبیعی است که از ادبیات رسمی فاصله گیرد و به سان امری‌القیس و سراینده گمنام منظومه آلپ ار تونقا چنین بی‌تکلف به سخن بیاغازد.

اما نکته‌ای در آفرینش شهریار هست. شهریار محکوم به آغاز شدن از آسمان است. فهم این مسئله شاید چندان دشوار نباشد. شهریار به مثابه یک مسلمان که کودکی خود را با موسیقی آیات قرآنی و نیز با کوههای سربه فلک کشیده آذربایجان سپری کرده است، آسمان را نیک می‌شناسد. بسامد آسمان و گروه واژگانی مربوط به آسمان در شعر شهریار باید در خور توجه باشد.

در افسانه‌های ترکی که روایتهایی از آن شاید در کودکی به گوش شهریار رسیده باشد- چه شهریار از داستانهایی سخن میگوید که مادرش برای او تعریف کرده است: ائله ناغیل‌لاریمیز وارایدی بالدان شیرین، هئی دئدیم یازیم تنبل‌لیق ائله‌دیم: چنان داستانهایی داشتیم شیرین‌تر از عسل، هی گفتم بنویسم تنبلی کردم…، - در این داستانها افسانه‌های مربوط به آسمان بس شنیدنی‌است. این افسانه‌ها تحت عنوان اوغوز نامه‌ها در منابع چینی و ترکی ثبت شده‌اند و آسمان در اوغوزنامه‌ها هویتی ویژه دارد چنان که کوه، دریا، درخت، خورشید و ماه.

داستان اوغوز خان

بند نخست حیدربابا شباهتی عجیب به بخش نخست داستان اوغوز خان دارد. داستان اوغوزخان از سه‌بخش متفاوت تشکیل شده است، به این نوع داستانها در ادبیات ترکی «قاتمان»، یعنی داستانهای متشکل از چند طبقه گفته میشود که کلیت داستان با زمان و شخص خاصی قابل تطبیق نیست اما هر بخش آن ممکن است با شخص و زمان خاصی قابل تطبیق باشد. باری در بخش اول داستان اوغوزنامه که سر به افسانه برمی‌کشد اوغوز خان با دختری که در میان نور از آسمان میاید، از دواج‌ می‌کند.

طبیعی‌ است که نمیتوان در عصر اتم از دختری سوار بر هودج نور و آسمان زاد سخن گفت. اما شهریار منظومه خود را با نور رعد و برق می‌آغازد که دختران به تماشای آن صف بسته‌اند، و شهریار اگر چه مانند اوغوزخان دلبسته آن دختران نیست و بساط وصلت نمی‌چیند اما بر آن دختران نظری دارد و خود به صراحت از میل عاشقانه خود سخن رانده است.

«منیم ده او قیزلاریندا گؤزوم وار: مرا نیز در آن دختران نظری است.»

اما همانگونه که در بخش نخست گفتیم شهریار فاصله بسیاری با این فضای افسانه‌گون وطن خویش در دیروز و امروز دارد و با منظومه‌ حیدربابا میخواهد نقبی بر این فضا بزند و در پایان داستان به آذربایجان رسیده است و در کنار قلب تپنده ایل یعنی کوراوغلو در انتظار ایواز است. ایواز گلیب چاتمایینجا یاتمارام: تا ایواز از راه نرسد نخواهم خوابید

در مسئله نگاه به آسمان افزون بر تمامی اینان روحیه قدیس مآبانه شهریار را نیز نباید از نظر دور داشت. شهریار از دیدگاه خواننده آذربایجانی شباهتی با «حق عاشیقی» دارد که به اعتقاد ترکان سخن و دانایی از سوی خداوند به او هدیه داده میشود. رابطه شهریار با عاشیق‌ها که به گفته خود شاعر «عاشیقلارین سازلاریندا سؤزوم: در ساز عاشیق‌ها سخن دارم» بعدها به تفصیل سخن خواهیم گفت.

گفتنی است که تنها در منظومه حیدربابا نیست که شهریار منظومه خود را از آسمان شروع می‌کند، وی در دیوان ترکی خود منظومه درخشان بلکه بسیار درخشان دیگری نیز دارد: منظومه سهندیه

در آن منظومه نیز شعر با نگاه به آسمان و از فراز کوه شروع میشود:
شاه داغیم، چال پاپاغیم، شانلی سهندیم
باشی طوفانلی سهندیم

برای فهمیدن کلیب آفرینش شهریار نمی‌توان از واژه چال پاپاق (کلاه ابلق، کلاه خاکستری رنگ که با رنگهای دیگری مخلوط شده باشد) به سادگی عبور کرد.

ادامه دارد…
(هفته نامه گویه قم شماره ۱۲۸)

BayBak, All about a Nation، بیر میللتین سسی
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:
  • تاپيلمادي

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/3135.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com