- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -
اولویت ما حفظ کدام ایران است؟ نقد مقاله “اولویت ما حفظ ایران است” - یونس شاملي
بای بک، آذربایجان | يئلگؤن, ۲۱-ي خزل آی , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۲۲:۵۷ | فارسجا, مقاله
![]() |
. | مقاله اخیر علي کشگر تحت عنوان “اولویت ما حفظ ایران است”* نظرات راست ترین محافل سیاسی در اپوزسیون ایران، بویژه سلطنت طلبان را به خود جلب کرد و ضمن فراهم آوردن خوراک فکری برای آنان، جایگاهی در چشم و دل آنان برای نویسنده مقاله دست و پا کرد.
در این مقاله علی کشگر کوشیده است از معادلات و تضادهای کنونی موجود میان رژیم جمهوری اسلامی که در سمت و سوی مسلح شدن به تکنولوژی اتمی است و جهان غرب به سرکرگی آمریکا که در راستای ممانعت از مسلح شدن جمهوری اسلامی به تکنولوژی هسته ایی است، شق سومی را به مثابه سنتز منفی این تضاد تحت عنوان تجزیه طلبان، بدون اینکه نامی از آنان برده باشد، به میان کشیده و همفکران خود را برای حفظ ایران!! در مبادای تشدید این تضاد و حمله نظامی آمریکا به ایران فرا خوانده است. |
مقاله اخیر علي کشگر تحت عنوان “اولویت ما حفظ ایران است”* نظرات راست ترین محافل سیاسی در اپوزسیون ایران، بویژه سلطنت طلبان را به خود جلب کرد و ضمن فراهم آوردن خوراک فکری برای آنان، جایگاهی در چشم و دل آنان برای نویسنده مقاله دست و پا کرد.
در این مقاله علی کشگر کوشیده است از معادلات و تضادهای کنونی موجود میان رژیم جمهوری اسلامی که در سمت و سوی مسلح شدن به تکنولوژی اتمی است و جهان غرب به سرکرگی آمریکا که در راستای ممانعت از مسلح شدن جمهوری اسلامی به تکنولوژی هسته ایی است، شق سومی را به مثابه سنتز منفی این تضاد تحت عنوان تجزیه طلبان، بدون اینکه نامی از آنان برده باشد، به میان کشیده و همفکران خود را برای حفظ ایران!! در مبادای تشدید این تضاد و حمله نظامی آمریکا به ایران فرا خوانده است.
علی کشگر در خلق شق سوم این تضاد، یعنی تجزیه طلبان، برای خوانندگان خویش روشن نساخته است که این گروه و یا سازمانهای سیاسی که وی آنان را تجزیه طلب نام گذاشته است کدامند؟! و آیا این گروه و یا سازمانها آن چنان توانایی دارند که ایران را با وجود اینکه با تاکیدات علی کشگر “یک ملت” را تشکیل میدهد تجزیه کنند؟!
آیا مهم ترین دغدغه برای یک انسان سیاسی، یک انسان اومانیست، از حمله نظامی آمریکا به ایران چه می تواند باشد؟ زندگی مردم، یا حفظ مرزهای سیاسی؟ در شرایطی کی مردم در شهرهای مختلف زیر بمباران های هوایی، موشک های زمین به هوا، بمب های هولناک خوشه ایی جان خود را می بازند، و یا اگر جانشان را نبازند در زیر سایهء وحشت این بمبارانها شب و روز ندارند. و خسارات مالی-اقتصادی که کشور و به طبع آن به مردم وارد می شود و زندگی عادی آنان را فلج می کند و حتی ممکن است مردم بخاطر گرسنگی به جان هم بیافتند، دغدغه علی کشگر با تمامی این فجایع، حفظ تمامیت ارضی ایران است!!!
جنبه مهم دیگر مقاله علی کشگر که اولویت خود را در بروز جنگ میان آمریکا و ایران “حفظ تمامیت ارضی ایران” گذاشته است، این سوآل سر بر می آورد که؛ اگر ایران، همچنان که علی کشگر برای باوراندن خوانندگان خود، از آن بعنوان “ملت ایران” نام برده است، واقعاً یک ملت می بود، چگونه یک ملت با متخصات واقعی میتواند با تهاجم خارجی به تجزیه کشانده شود؟! بویژه در شرایطی که ملت های جدا شده ایی مثل آلمان، یمن (و هم اینک بحث وحدت کره) که حاصل تقسیم جهان دو قطبی در بعد از جنگ دوم جهانی بود به وحدت رسیدند. در عین اینکه سیاست آمریکا نه در افغانستان و نه در عراق تجزیه این کشورهای نبوده است و همچنین کشورهای اروپایی از ایجاد نقشه های سیاسی جدید در دنیا استقبال نمی کنند، چگونه فیل علی کشگر یاد هندوستان تجزیه ایران افتاده است؟!
علی کشگر البته در اینکه تلاش کرده است ایران را به مثابه یک ملت جلوگر سازد، با موفقیت روبرو نبوده است. چون چاک و درزهای مقاله وی آنقدر زیاد است که باور به این نوع تحلیلهای جز خودفریبی و یا در بهترین حالت فریب دیگران، که در واقع مقصود اصلی مقاله مذکور است، نتیجه دیگری ندارد. علی کشگر بخوبی می داند که ملتی به نام ملت ایران، فعلا وجود خارجی ندارد. واقعیت اینست که تا زمانیکه سرکوب ملیتهای غیرفارس (که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل میدهند)، و اعمال حاکمیت آهنین ملت فارس تحت نام ایران، ماهیت سیاه حاکمیت ایران که واقعاً متعلق به مردم ایران نیست و تنها ناسیونالیسم افراطی فارس و مذهب شیعه را نمایندگی میکند، نمیتوان از ایران به عنوان یک ملت نام برد. به همین سبب اگر جای “ملت ایران” در نوشته علی کشگر را با “ملت فارس” عوض کنیم، مفاهیمی که علی کشگر در نوشته خود بکار برده است شفافتر خواهد شد.
مرحوم احمد شاملو یک بار برای همیشه بافت ملی در ایران را با عنوان، “ملل ساکن در ایران” مورد خطاب قرار داد و با این توصیف آب پاکی را بر دستان علی کشگر و همفکران وی ریخت. اساساً تاکید علی کشگر برای حفظ تمامیت ارضی ایران، خود افشاگر تلاشی ساختگی و غیررئال برای حفظ یک سرزمینی استکه تنها به یک ملت (ملت فارس) تعلق ندارد. اما علی کشگر بخوبی میداند که در تاریخ جدید ایران، هر جا که حاکمیت ایران قدرت کنترل خود را بر مناطق این سرزمین از دست داده، ملیتهای ساکن ایران، حاکمیت ایالتی خود را برپا داشته اند. حکومت ملی آذربایجان و جمهوری مهاباد در بین سالهای ۱۳۲۵-۱۳۲۴ نمونه های برجسته ایی از اعمال ارادهء ملیتهای غیرفارس را در مناطق خود هستند. علی کشگر در واقع با تاکید صوری به حفظ ایران، به نظر میرسد که مخالفت قطعی خود را با اعمال حاکمیت ملیتهای غیرفارس ایران بر مناطق و سرزمینهای تاریخی خود در قالب حاکمیت ایالتی را آشکارا اعلام کرده است.
حمله نظامی خارجی به ایران از سوی غرب، علی رغم باورهای علی کشگر، قبل از هرچیز از نظر انسانی وحشتناک است، چون این جنگ جان و حیات آنان را در معرض تهدید قرار میدهد. وحشت جنگ و تاثیرات بشدت منفی در روح و روان انسانی که در ایران زندگی می کند در جنگ احتمالی آتی در معرض تهدید قرار دارد. فلج شدن زندگی اجتماعی، صدمات جبران ناپذیر اقتصادی، عمق بیشتر فقر و ناداری در میان زحمتکشان نتایج بعدی چنین جنگ خانمانسوزی خواهد بود.
اما بایستی به جنبهء اصلی نوشته علی کشگر که تلاش کرده است مقصود خود را در قالبهای پنهان دیگری بریزد و به آن رنگ و لعاب دیگری بدهد بپردازیم.
اگر جمهوری اسلامی لجبازانه به سیاست خود در زمینه تکنولوژی هسته ایی ادامه دهد، و آمریکا با بسیج دیگر کشورهای به ایران حمله کند، دو خط استراتژیک در قبال ایران دنبال خواهد شد؛
اول؛ حمله برای فلج کردن ایران از نظر نظامی و انهدام مراکز و کارخانجات مربوط به تکنولوژی هسته ایی با حفظ یک جمهوری اسلامی ضعیف که شاید با اشغال منابع نفتی در جنوب و آزادی کردستان در غرب همراه باشد. اشغال منابع نفتی جنوب بخاطر تضعیف اقتصادی ایران و آزادی کردستان بخاطر ممانعت رژیم برای کشتار در این منطقه. چرا که آغاز جنگ فرصت مناسبی برای احزاب کرد جهت عرض و اندام در آن منطقه را خواهد داد.
دوم؛ استراتژی تغییر حکومت در ایران است، که در شرایط کنونی غیرمحتمل می نماید. آنچنانکه در افغانستان و عراق پیش آمد. در شرایط تغییر حکومت در ایران توسط نیروهای خارجی، شرایط و معادلات سیاسی قدرت در ایران بکلی دگرگون خواهد شد. آنچنانکه در افغانستان بی حقوقی ملی، ملیتهای مختلف قانون اساسی جدیدی را به آن کشور تحمیل کرد و در عراق که 64 در صد شیعیان عرب و 16 درصد کرد با بی حقوقی مطلق زندگی می کردند، شرایط و زمینه های قدرت سیاسی در آن کشور بکلی دگرگون ساخت. البته مشکلات بعدی موجود در این کشورها ریشه یابی های جداگانه ایی را طلب می کند که از حوصله این نوشته خارج است.
دغدغه علی کشگر در آنجا نهفته است که اگر حاکمیت ایران به دست نیروهای خارجی تغییر کند، شرایط جدید یک بازنده اصلی و یک برنده اصلی را به معادلات سیاسی ایران تحمیل خواهد کرد. بازنده اصلی حاکمیت بلامنازع فارسیسم و شکستن اوتوریته آن در ایران است که فعلاً توسط جمهوری اسلامی رهبری می شود. بی دلیل نیست که چهره سرشناس سلطنت طلبی چون داریوش همایون با وجود یک عمر نوکری برای امریکا در دوره حاکمیت پهلویها، می خواهد، در صورت بروز جنگ میان آمریکا و ایران، در کنار جمهوری اسلامی برعلیه آمریکا بجنگد! چون او نیز چون علی کشگر یک حاکمیت دمکراتیک را در ایران برنمی تابد. به همین دلیل از شکستن اتوریته فارسیسم در حاکمیت ایران به وحشت می افتد. و برنده اصلی تغییر حاکمیت در ایران، ملیتهای سرکوب شده غیرفارس در ایران است که برای احقاق حقوق سیاسی خود فرجه ایی برای قیام خواهند یافت.
در این رابطه اعمال حاکمیت کردی در مناطق کردستان توسط احزاب مطرح کرد با سرعت بیشتری خود را نشان خواهد داد. و دقیقا بر همین مبناست که علی کشگر نیروهای سیاسی مستقل متعلق به ملیتهای دیگر ایران را (ترکها، کردها، بلوچها و اعراب) تجزیه طلب می خواند! واقعیت امر آنست که علی کشگر تجزیه و تقسیم قدرت سیاسی بصورت دمکراتیک در میان ملیتهای ایران را بر نمی تابد و می خواهد آن را تا آنجا که ممکن است سیاه تر نشان داده و با تجزیه کشورهمسان جلوه دهد!
نتیجه اینکه؛ علی کشگر در این مقاله می خواهد دروغ بزرگ “ایران یک ملت است” را به خواننده های خود القا کند. علی کشگر می خواهد از ایران به عنوان اسم مستعار فارس استفاده کند. اگر چنین نبود، دیگر دغدغه ایی برای از هم گسیختن ایران و تجزیه آن وجود نداشت. علی کشگر بجای اینکه ایران را به مثابه یک کشور چندفرهنگی و چند زبانه معرفی کند و ارزش زبانها و فرهنگها را در دنیایی که سمت و سوی جهانی شدن دارد، همسان بخواند و زندگی در شرایط برابر در ایران را به مثابه الگو زیستن شرافتمندانه و دمکراتیک به میان بکشد، می خواهد غیر مستقیم استمرار حاکمیت فارسیسم در ایران را به ذهن خواننده خود حقنه کند!
حفظ یکپارچگی ایران، با دروغ، توطئه، تخطئه و یا استمرار سیطره اندیشه نژادپرستانه فارسیستی قابل حصول نیست. این امر تنها و تنها با پذیرش واقعیت کثیرالمللگی ایران، برانگیختن حس احترام متقابل میان تمامی ملیتهای ایران (ترک، فارس، کرد، بلوچ وعرب) و تلاش برای برپایی یک جمهوری دمکراتیک بر بنیاد یک نظم فدراتیو (اتنیکی) با سمت و سوی عدالتخواهانه که در آن حقوق برابر ملی، حقوق برابر زنان و حقوق برابر شهروندی تامین شده باشد، قابل دستیابی است. در چنین شرایطی بحران های سیاسی و نه حتی تهاجم نظامی خارجی، تهدیدی برای تجزیه ایران محسوب نخواهند شد.
۱۰/۱۰/۲۰۰۷
* اولویت ما حفظ ایران است!
علی کشگر
محافل جنگ طلب آمریکائی و چلبی های ایران و سازمانهای تجزیه طلب باید بدانند؛ همانگونه که برای تمامی ملتهای جهان حفظ و بقای سرزمینشان اصل اساسی و تعیین کننده منافع ملی آنهاست، برای ملت ایران نیز حفظ و بقای سرزمین ایران مبنای انتخاب راهکارها و تاکتیک ها می باشد. ملت ایران و نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران هر چند سرسختانه در مبارزه با جمهوری اسلامی واپسگرا و ارتجاعی هستند اما حاضر نخواهند شد هستی خود، تاریخ خود، هویت خود، سرزمین خود و بالاخره بود و نبود خود را برای نابودی جمهوری اسلامی آنهم از طریق حمله نظامی بیگانه هزینه کنند.
قلمرو و حوزه سیاست، تلاش در جهت تامین منافع ملی است. کوشش در پاسداری و پیشبرد منافع ملی وظیفه تمامی نیروهایی است که قدم در حوزه سیاست می گذارند.
آزادی ، ترقی، دمکراسی و حقوق بشر، رواداری ، سکولاریسم، حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی اجزاء بهم پیوسته ای از یک نظام ارزشی هستند که راه تامین منافع ملی ما را تشکیل می دهند و به تقویت و تحکیم و ارتقاء آن یاری می رسانند. استقرار و نهادینه کردن این اجزاء و به تمامی و کمال هدفی است که همه نیروهای آزادیخواه و دمکرات، آنها را در دستور کار خود قرار داده اند. استراتژی تمامی نیروهایی که کوشش می کنند ایران را در جایگاه شایسته و درخور در جهان امروز قرار دهند در برگیرنده اهداف فوق می باشد.
هر چند اولویت وجایگاه هر یک از مولفه های فوق در بین نیروهای دمکرات و آزادیخواه ایران با توجه به مرکز ثقل فعالیتهای اجتماعی و رویکرد طبقاتی شان می تواند متفاوت باشد، اما در مجموع پیشبرد هماهنگ و موزون و هم جهت آن ارزشها برای رسیدن به یک جامعه مدرن و مردم سالار مطمئنا مورد تائید وتاکید تمامی آزادیخواهان می باشد.
آنچه در رسیدن به اهداف فوق باید مورد توجه و تاکید ویژه احزاب و سازمانهای دمکرات و شخصیتهای فرهنگی ـ سیاسی کشورمان قرار گیرد، این است که مجموعه ارزشهای فوق که سازنده ایران فردا هستند بر محور اصل اساسیِ حفظ هستی و بقای سرزمین ایران و ملت یکپارچه آن معنا می یابد. ایران بعنوان یک کشور و یک ملت محور این گردونه و موضوعیت دهنده و معنا بخش تلاشهای ما در این راستاست.
اگر کلیت فوق را بعنوان مصالح ملی و خیر عمومی بپذیریم ناچار برای پیشبرد آن باید موانع موجود در راه رسیدن به آن و همچنین مدافعین آن را در عرصه داخلی و خارجی و در میان جامعه ایرانی مشخص نمائیم تا در یاری گیریها و مقابله ها وانتخاب تاکتیک ها و سیاستهای درست دچار اشتباه نشده و راه خطا نرویم. همچنین باید بر حسب شرایط لحظه ها و موقعیت ها اولویت ها را بررسی و بر مبنای آن اولویتها راهکارهای خود را مشخص نمائیم.
ـ جمهوری اسلامی بزرگترین سد و مانع رسیدن به استراتژی فوق می باشد. جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته با سیاستهای بغایت مخرب و ویرانگر داخلی و خارجی خود ـ که نیازی به ذکر آنها نیست ـ بر پیکر ایران و تمامی هستی ملی ما چنان آسیب های اساسی رسانده که اگر از آن مراقبت جدی و صحیح صورت نگیرد، به حتم انهدام ایران بعنوان یک ملت روندی اجتناب ناپذیر خواهد بود.
ـ سازمانهای جدائی طلب یکی دیگر از موانع اصلی بر سر راه ملت ایران در رسیدن به آزادی و دمکراسی و ترقی و توسعه می باشند. این سازمانها با پاره پاره کردن ملت ایران به چند ملت قومی ـ زبانی، طرح شعارفدرالیسم قومی ـ زبانی با هدف اصلی و غایت نهایی تشکیل «دولت های» مستقل، پوشیده در لابلای «حق تعیین سرنوشت» و با سیاست تشویق قدرتهای خارجی به حمله نظامی به ایران، به منظور تسریع اهداف جدایی طلبانه خود، عملا در خدمت جمهوری اسلامی گام برداشته و مبارزه ملت ایران را از مسیر اصلیش منحرف می کنند.
ـ کارگزاران سیاست بیگانگان و چلبی های ایران که خواهان ماهی گرفتن از آب گل آلود به نفع خود هستند و سرنگونی رژیم اسلامی به هر قیمت، حتی به قیمت نابودی ایران بعنوان یک ملت، را در دستور کار خود قرار داده اند مانع دیگری بر سر راه مبارزه ملت ایران هستند. این نیروها بیشتر بصورت ستون پنجم مداخله گران خارجی عمل می نمایند.
ـ برخی محافل منطقه ای خاورمیانه و رژیم های بعضی از کشورهای همسایه، که ایران قدرتمند در منطقه را ضد منافع و بقای خود می دانند، یکی دیگر از آتش بیاران معرکه هستند.
ـ محافل جنگ طلب و نئوکانهای مداخله گر در دولت آمریکا که در پی تحمیل سیاستهای خود در خاورمیانه می باشند، مانعی دیگر در مبارزه ملت ایران با جمهوری اسلامی ایجاد می نمایند. این محافل دست در دست گروه های جدائی طلب با تشویق و تبلیغ حمله نظامی بعنوان تنها راه حل رژیم اسلامی از یکسو و تحریک گسترده گرایشات قومی در منطقه از سوی دیگر، در لحظه کنونی نه تنها بزرگترین تهدید بر علیه هستی ایرانند، بلکه در عمل موجب تضعیف و انحراف مبارزات آزادیخواهان ایران برضد رژيم اسلامی می باشند.
هر چند سازمانهای تجزیه طلب، چلبی های ایرانی در ضدیت و کشمکش با جهموری اسلامی و در جهت سرنگونی رژیم گام برمی دارند اما در نهایت سیاستهای آنها همراه با سیاستهای جمهوری اسلامی در یک مسیر سرازیر و بصورت سیلی ویرانگر، موجب نابودی دستاوردها و تلاش های نیروهای آزادیخواه در مبارزه برای تاسیس آزادی و استقرار دمکراسی می گردند.
محافل جنگ طلب آمریکائی و چلبی های ایران و سازمانهای تجزیه طلب باید بدانند؛ همانگونه که برای تمامی ملتهای جهان حفظ و بقای سرزمینشان اصل اساسی و تعیین کننده منافع ملی آنهاست، برای ملت ایران نیز حفظ و بقای سرزمین ایران مبنای انتخاب راهکارها و تاکتیک ها می باشد. ملت ایران و نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران هر چند سرسختانه در مبارزه با جمهوری اسلامی واپسگرا و ارتجاعی هستند اما حاضر نخواهند شد هستی خود، تاریخ خود، هویت خود، سرزمین خود و بالاخره بود و نبود خود را برای نابودی جمهوری اسلامی آنهم از طریق حمله نظامی بیگانه هزینه کنند.
بر خلاف نیروهای مخرب، نیروهای جنبش مدنی ایران و عناصر آن با از خود گذشتگی و شجاعانه، در سطوح و عرصه های گوناگون، همگام و همصدا در مسیری یگانه همچون امواج خروجشان در حوزه نظر و عمل همه ارزشهای سنتی و عقب مانده رژیم اسلامی و دیگر نیروهای واپسگرا را به چالش کشیده و گفتمان جدیدی را در جامعه ایران و در میان نسل جوان سامان داده اند. از این میان:
ـ جنبش زنان بدون هیچ اما و اگری پیشگام مبارزه با جمهوری اسلامی است. این جنبش پیشرو در سه دهه گذشته به درستی نشان داده که پاشنه آشیل جمهوری اسلامی زنان هستند. زنان با مبارزات مدنی در تمامی حوزه های سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی به حق این پیشگامی را برای جامعه خود به ثبت رسانده اند.
ـ جنبش دانشجوئی بیشترین هزینه را در مبارزات مدنی با جمهوری اسلامی پرداخته و از این بابت پرچمدار مبازره است.
ـ جنبش کارگری در مبارزات صنفی و سیاسی خود در کنار جنبش زنان و جنبش دانشجوئی بار سنگین مبارزه با جمهوری اسلامی را به دوش می کشد.
ـ جنبش های مدنی گروه های قومی در مناطق مختلف ایران یکی دیگر از ستون های اصلی جنبش دمکراسی خواهی و رفع تبعیض در میهنمان می باشند. این جنبش ها کوشش می کنند بر پایه حقوق شهروندی با طرح مطالبات به حق فرهنگی و مدنی قوم های ایران به رشد و شکوفائی و توسعه فرهنگی کشور خدمت کرده و با پافشاری بر حفظ تمامیت ارضی ایران از یکسو و اداره امور محلی به دست شهروندان هر منطقه در جهت رسیدن به اهداف سراسری ملی، یار و یاور جنبش زنان، جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری می باشند.
ـ روشنفکران، هنرمندان و جامعه فرهنگی سکولار با به چالش کشیدن مفاهیم و مبانی فکری و ارزشهای سنتی و جایگزین ساختن مفاهیم و ارزشهای مدرن، در سامان دادن گفتمان جدید و همچنین روشنفکران دینی با قرائت نوین از دین و به چالش کشیدن حکومت دینی و تکیه بر رواداری دینی، یکی دیگر از ستونهای جنبش مدنی را به خود اختصاص داده اند.
ـ سازمانها و نیروهای سیاسی دمکرات ـ سکولار ایران هر چند پراکنده و دور از هم و بعضا هنوز گرفتار در گذشته، اگر نه با تمام توان ولی به هرحال در پی کاروان جنبش مدنی ایران، لنگ لنگان خود را به پیش می کشند.
اولویت ها بر مبنای خطراتی که در لحظه کنونی ایران را تهدید می کند
مهمترین خطری که امروز میهنمان را تهدید می کند سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی است. سیاستهای تسليحاتی اتمی و عدم توجه به حساسیتهای جامعه بين المللی از سوی جمهوری اسلامی، کشور ما را به لبه پرتگاه کشانده است. ادامه سیاستهای نابخردانه جمهوری اسلامی در این زمینه خطر حمله نظامی به کشورمان از سوی آمریکا و متحدانش، را به مرحله عملی نزدیکتر و نزدیکتر کرده است.
حمله نظامی آمریکا که پیامد سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی است، مهمترین خطری است که انهدام ایران بعنوان یک ملت را در پی خواهد داشت. پیامد حمله نظامی آمریکا به ایران چند پاره شدن کشور و تغییر نقشه جغرافیای سیاسی ایران است. اگر حمله نظامی به ایران صورت گیرد به قصد نابودی جمهوری اسلامی در تمامی حوزه ها و عرصه خواهد بود. حمله نظامی آمریکا به ایران، امنیت و شیرازه کشور را از هم گسیخته و تمامی توان ملی و زیرساختهای آن را در مدت کوتاهی نابود و ایران را به ویرانه ای تبدیل خواهد کرد. در چنین وضعیتی شرایط برای اجرای مقاصد شوم نیروهای تجزیه طلب فراهم خواهد شد و جنگهای قومی ـ قبیله ای و جنگهای داخلی در ایران و منطقه سربرآورده و کل منطقه را به آشوب خواهند کشاند.
در چنین شرایط حساس و خطیری برعهده تمامی نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران است که با نگاهی مسولانه اولویتها را مشخص و بر مبنای آن راهکارهای خود را اتخاذ نمایند. یعنی اولویت مقابله با سیاستهای تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی و حمایت از فشارهای بین المللی بر رژیم اسلامی از طریق تحریمهای اقتصادی و سیاسی از یکسو، و مخالفت روشن و آشکار با حمله نظامی به ایران و جلوگیری از تجزیه ایران و ایزوله کردن تمامی سازمانهای تجزیه طلب از صفوف نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی از سوی دیگر می باشد.
، بیر میللتین سسی
http://www.baybak.com
بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/3022.azr
یازینین اینترنت آدرسی
گوروش کاپانیبدی