- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

گروگان های کره ای و زمينه ماموريت های الهی

بای بک، آذربایجان | اودگؤن, ۱۴-ي زومار آی , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۴:۳۶ [گ.ؤ] | فارسجا, مقاله

. در آغاز ماجرا بسياری از رسانه های بزرگ تابع جريان غالب، هنگام اعلام خبر گروگان گيري، آنها را فقط ,پرستار, و ,معلم, و ,مددکار, معرفی کردند. اين البته فقط نيمی از حقيقت بود، به همين جهت برخی بلاگرهای مستقل در کشورهای غربی با گوشه چشمی به نيمه ديگر حقيقت سوال ميکردند اين همه ,معلم, و ,پرستار, کره ای در افغانستان چه ميکنند؟ چرا يک کشيش رهبری اين ,خدمه فرهنگی, را برعهده دارد و اين چگونه هيات ,پزشکی و پرستاری, است که حتی يک دکتر هم آن را همراهی نمی کند؟
در حقيقت گروگان گيری يک بعد مذهبی قوی داشت که رسانه های مزبور تلاش می کردند آن را در تاريکی قرار بدهند.

روشنگری. خوشبختانه سرانجام باقی گروگان های کره اي طالبان آزاد شدند. بطور غير رسمی مذاکره يا معامله با طالبان گزارش شده است. روزنامه های اندونزی از وساطت اندونزی خبر داده اند و از پرداخت دو ميليون دلار پول به طالبان برای آزادی گروگان ها سخن می رود. هرچند هردو طرف رسما معامله را انکار کرده اند، اما هم موسسات مذهبی کره و هم مقامات برخی کشورها دولت کره را به خاطر مذاکره با طالبان ها مورد انتقاد قرار داده اند.

واقعيت هرچه باشد، در منازعه ای که هردو طرف اصلي، دست زدن به جنايت و ترور را حق انحصاری خود و ,برحق, ميدانند، ضوابطی که برای جنگ بين خود تعيين ميکنند، ربطی به اصول مدنی و انسانی ندارد و فقط ميتوان خوشحال بود گروگان های باقی مانده به سرنوشت دو گروگان مرد که طالبان ها آن ها را به قتل رسانده بودند، دچار نشده و جان شان نجات يافت.

در آغاز ماجرا بسياری از رسانه های بزرگ تابع جريان غالب، هنگام اعلام خبر گروگان گيري، آنها را فقط ,پرستار, و ,معلم, و ,مددکار, معرفی کردند. اين البته فقط نيمی از حقيقت بود، به همين جهت برخی بلاگرهای مستقل در کشورهای غربی با گوشه چشمی به نيمه ديگر حقيقت سوال ميکردند اين همه ,معلم, و ,پرستار, کره ای در افغانستان چه ميکنند؟ چرا يک کشيش رهبری اين ,خدمه فرهنگی, را برعهده دارد و اين چگونه هيات ,پزشکی و پرستاری, است که حتی يک دکتر هم آن را همراهی نمی کند؟
در حقيقت گروگان گيری يک بعد مذهبی قوی داشت که رسانه های مزبور تلاش می کردند آن را در تاريکی قرار بدهند.

البته اين بعد مذهبی به سرعت آشکارشد. حالا در برخی از گزارش ها آمده است بيرون کشيدن 200 ميسيونر مسيحی از افغانستان بخشی از توافق دولت کره و طالبان هاست و برخی هم نوشته اند که روی خارج کردن کليه ميسيونر های کره ای و خودداری از ارسال ميسيون های جديد به افغانستان توافق شده است.

ميدانيم تنها در برگزاری يک مراسم مذهبی درماه اوت سال گذشته در افغانستان، بيش از 1600 ميسيونر کره ای شرکت کردند و مراسم خود را هم برای جلب مردم رنجديده افغان که جنگ کشورو زندگی شان راويران کرده، , مراسم صلح , خواندند. اما دولت افغانستان صدها تن از آن ها رابه اتهام اينکه با هدفی غير از خدمات اجتماعی به افغانستان آمده اند، اخراج کرد.

درحقيقت تنها گروه های معدود مسيحی مستقل در مناطق جنگ زده و ديگر مناطق محروم هستند که هدف اصلی آنها ارائه خدمات انسانی است و اغلب آنها نيز با گروه های ضدجنگ و سازمان های مستقل حقوق بشراز نزديک همکاری کرده و لشکرکشی های کنونی به خاورميانه را محکوم ميکنند.

اما در مورد ميسيون گروگان گرفته شده اين خبر که توسط خبرگزاری فرانسه داده شد و در روزنامه اينديپندنت به چاپ رسيد، قابل توجه است:
,جامعه ميسون های جهانی کره (KWMA)در بيانيه ای “مراتب نگرانی عميق خود را از توافق بين دولت و طالبان مبنی بر توقف فعاليت ميسيونی در افغانستان ابراز ميکند., پل.جی.کی مديرکل (KWMA)به خبرگزاری فرانسه گفت ميسيونرهای ما حاضرند جان شان را “در راه ترويج عقايد خود” فدا کنند., Bae Hyung Kyu کشيش 42 ساله ای که رهبری ميسيون اعزام شده توسط کليسای مزبور را داشت و همسر و دختر 9 ساله خود را در کره گذاشته بود ونيز يک مرد ديگر دراين ماموريت برای انتشار عقايد ديني، فدا شدند.

اگراظهار نظر رسمی آقای پل.جی.کی را مبنا قرار دهيم، بايد بپذيريم خدمات اجتماعی برای مجمع مزبور نقش ابزاری بازی ميکند و کليسای Saemmul Presbyterian کره، آگاهانه و عليرغم هشدار و اعلام خطر دولت کره، برای “ترويج عقايد” خود ميسيون ها را به کام طالبان های وحشی فرستاده است.

اين امر اگرچه ذره ای از ابعاد غيرانسانی جنايت طالبان ها نمی کاهد، اما مسووليتی را هم به گردن رهبران مذهبی مزبور می اندازد. به همين جهت است که بنا بر گزارشات رسانه های بزرگ بسياری از شهروندان کره از مقامات کليسا و حتی خود ميسيونرهای گروگان گرفته شده خشمگين هستند که عليرغم هشدارها، به افغانستان رفته و اين بار را بر کشور تحميل کردند و خواهان آن هستند که کليسا هزينه های تحميل شده را به دولت بازگرداند. انتقادات در سطحی است که گروگان های آزاد شده از مردم کره عذرخواهی کرده اند.

در ابعاد بزرگ تر، اين ماجرا شاهد جديدی است بر اين واقعيت که در اين آغاز قرن بيست و يکم، جهان ما به سنت های فرهنگی قرون وسطی بازگشته است و مراجع مديريت ديني، اعم از مسيحی و اسلامی و ديگر اديان ومذاهب جنگ را نعمتی برای لشکرکشی دينی تلقی ميکنند. شواهد ديگر، که به بخشی از آنها در اين مقاله به اشاره سخن خواهد رفت، نشان ميدهد اين سياست رهبران مذهبی با سياست قدرت از نزديک به هم آميخته است و هردو طرف ,جنگ باترور,، لشکر دينی را به بخشی از نزاع سياسی جاری در جهان تبديل کرده اند، در حاليکه خود نزاع سياسی و جنگ های خونين کنوني، در تعقيب هدف های مادی و زمينی برپا شده است.

در حقيقت از زمانی که ,جنگ تمدن ها,ی ساموئل هانتينگتن اعلام شد، خيلی طول نکشيد که معلوم شد اين نظريه که به صورت ,تحليل علمی, و ,ارزيابی از اوضاع, ارائه شده بود، در واقع يک “تاکتيک” و “استراتژی” بود که قصد داشت از طريق تقويت نيروهای مذهبی وقومی و در گيرکردن آنها، يک ماسک مذهبی و فرهنگی برای استراتژی سياسی و نظامی فراهم کند و نه فقط ميسيون های مسيحي، بلکه همه قدرت های مذهبی و بيش از همه اسلام گرايان گسترش و نفوذ خود را مديون آنند. زيرا اسلام گرايان يا ساير فرقه های مذهبی مثل ناسيوناليست ها فقط از طريق تشديد درگيری با ,فرقه غيرخودی, است که ميتوانند جامعه انسانی را برمبنای هويت طلبی فرقه ای به “خودی” و “غيرخودی” تقسيم کرده و هويت خود را تقويت کنند. در ايران که تحت سيطره يک حاکميت مذهبی قرار دارد، فشار حاکمان، درد را به اپوزيسيون ظاهرا سکولار هم سرايت داده است، بطوريکه برخی از گروه ها حتی ,آته ئيسم, و سکولاريسم را هم به يک ,کيش, تبديل کرده و هويت خود را به کمک آن از ,غيرخودی, ها متمايز می کنند. در حاليکه بنا بر قاعده، سکولاريسم مذهب را امرخصوصی افراد به شمار می آورد و ادغام آن با سياست قدرت را بلايی برای جامعه مدنی تلقی ميکند.

در هرحال، کره جنوبی کشوری است که نميتوانست در اين دوره احيای قدرت های ديني، نقش ويژه ای ايفا نکند.

کره و ميسيون های مذهبی
Bae Hyung Kyu ودوست همراهش اولين ميسيونرهای کره ای نبودند که در لشگرکشی های اخير به خاورميانه جان خود را از دست دادند. در سال 2004 يکی ديگر از اعضای يک ميسيون کره ای که توسط همين کليسا به عراق اعزام شده بود، به دست شورشيان عراقی به قتل رسيد.

بنا بر گزارش هرالد تريبون کره جنوبی “يکی از تهاجمی ترين ارتش های ميسيونی مسيحی را در جهان دارد”. به گفته يک مقام کليسای اوانجليست، تنها 17000 ميسيونراوانجليست کره ای در 173 کشور جهان فعاليت دارند. به نوشته هرالد تريبون فقط ايالات متحده است که بااعزام بيش از 46000 ميسيونر، از کره جنوبی پيش گرفته است. وقتی تفاوت شمار جمعيت را در نظر بگيريم، آنوقت بايد کره جنوبی را بطور نسبی بالاتر از حتی ايالات متحده قرار داد.

در گزارش هرالدتريبون آمده است کليسای محافظه کاری که ميسيون گروگان گرفته شده را به افغانستان اعزام کرده بود، برنامه ای ارائه داده است که تا سال 2030، تعداد ميسيونرهای اعزامی خود به جهان را به 100000 برساند. هسته اصلی ميسيونرهای کره ای تمام وقت هستند که هزينه خود را از کليسا دريافت ميکنند. کليساها که برخی اوانجليست و برخی مثل کليسای فوق الذکر پيرو فرقه های ديگر دين مسيحی هستند، علاوه بر آن تعداد عظيمی ميسيونر داوطلب را به عنوان مددکار بهداشت، معلم و خدمه مذهبی به اکناف جهان اعزام ميکنند.

بائه کشيشی که توسط طالبان ها به قتل رسيد، در سال 2001 يعنی فقط 6 سال پيش کار خود را در يک شرکت رها کرد و بطور تمام وقت در خدمت کليسا در آمد. او رادرعرض مدت کوتاهی در راس يک گروه 300 نفری گماردند. بيشتر اعضای گروه او به نوشته هرالد تريبون جوانانی بين 20 تا 30 ساله بودند که فقط يک دوره کوتاه در کليسا می بينند و آنها را برای بسيج لشکر مسيحی به دور و بر جهان می فرستند. در حاليکه آنها نه “هيچ تجربه ای در مورد مسايل امنيتی” دارند و نه “هيچ اطلاعاتی در مورد واقعيت های مذهبی و فرهنگی کشورها.”

بائه مرتب به کشورهای مختلف اعزام ميشد. آخرين سفر او قبل از افغانستان، يک سفر ميسيونری به بنگلادش بود. بنابر گزارشات رسمی که گاه به گاه توسط رسانه های بزرگ منتشر ميشود حالا برخی منابع مذهبی سرشناس کره نيز به اينگونه فعاليت کليساها اعتراض دارند و ميگويند هدف آنها برای تغيير کيش مقدم بر هدف های انسانی است.

پول و قدرت در پشت ميسيون های مذهبی
طبيعتا اعزام اين همه ميسيونر بدون پشتوانه قوی مالی ممکن نيست. يک جامعه شناس کره ای در اين مورد به هرالد تريبون گفت: معمولا تعداد ميسيونرهای اعزامی ازکشورها با قدرت اقتصادی آن کشورها تناسب مستقيم دارد. ولی در مورد کره جنوبی فعاليت ميسيونری از قدرت اقتصادی کشور بسيار فراتر رفته است. او اين امر را به انگيزه قوی کليساها و مسيحيان کره جنوبی نسبت داد، ولی گزارشات ديگر اخبار دقيق تری دررابطه با منابع مالی فعاليت ميسيون های مذهبی مختلف به دست ميدهند.

تعداد مسيحيان کره را بين يک سوم تا يک چهارم جمعيت آن ,26 تا 43 درصد, ذکرکرده اند. اين البته غيرمنتظره است، زيرا بطور معمول انتظار ميرود مذهب غالب درکره مثل کشورهای خويشاوند آن بودايی يا کنفسيوسی باشد. اين پديده که خود مسيحيان آنرا “معجزه” می خوانند، چگونه شکل گرفته است؟

در پاسخ به اين سوال نظرات مختلفی بيان شده است. آنچه مسلم است اين است که اين امر را نميتوان بطوريک جانبه به حمايت قدرت سياسی يا مالی نسبت داد که اگر اين ميسر بود، قدرت های سياسی جهان که بطور رسمی يا غير رسمی و عليرغم قوانين خود همه دارای ,کيش, هستند، با زور و پول همه جهان را به کيش خود در می آورند.

ترديدی نيست که عوامل گوناگونی در ترکيب با هم در گسترش مسيحيت در کره نقش بازی کرده اند و معمولا هرگروه بسته به گرايش خود يکی از اين عوامل را بطور افراطی برجسته کرده و عوامل ديگر را ناديده ميگيرد.

دررابطه با زمينه پذيرش تعليمات دينی در مقياس توده ای بايد به يادآورد مردم کره فقط در قرن بيستم، 35 سال يکی از وحشيانه ترين اشکال استعمار، سه سال جنگی به شدت ويرانگر ،و بعد بيش از سه دهه يکی از خشن ترين ديکتاتوری های استبدادی و نظامی را تحمل کرده اند. اينهمه طبيعتا مردم را به کمک مادی و روانی نيازمند ميکند.

اين عامل را نيز بايد در نظر گرفت که پيروان مسيحی در دوره استعمار در کنار جنبش استقلال کره قرار گرفتند و در دوره ديکتاتوری نيز از درخواست های دمکراتيک دفاع کردند که اين امر زمينه را برای مقبوليت آنها فراهم می آورد.

برخی از منابع بر اين عامل اخير به عنوان مهم ترين عامل گسترش مسيحيت در کره تاکيد ميکنند، اما اين تاکيد افراطی به نظر ميرسد زيرا:

اول اينکه بيشتر اين عوامل در برخی از کشورهای مشابه همجوار کره موجود بود، اما به ,معجزه, منجر نشد و در آن کشورها مسيحيان و ميسيون ها همچنان در حاشيه مانده اند.

دوم اينکه همين عوامل در مورد جنبش کارگري، اتحاديه ای و چپ نيز کم و بيش صادق بود ،اما اين جنبش که تا نيمه دهه هشتادقوی بود و به خيزش معروف 1987 انجاميد، هرگز امکان نيافت جامعه را مثل کليساها و موسسات مذهبی شخم بزند و سنگر بندی کند.

سوم اينکه اگرچه ميسيون های مذهبی چه در قرن های قبل و چه در دوره استعمار مورد تعقيب و آزار بودند و گاه اين آزار ابعاد کشتار توده ای به خود گرفت که به نوبه خود به محبوبيت جنبش مسيحی در مقابل استبداد و استعمار کمک کرد، اما ميسيون های مذهبی هم در قرون قبلی با حمايت حاکمان محلی به کره وارد شدند و القائات درباری به نفوذ آن در ميان عامه کمک کرد و هم در آغاز اشغال کره توسط ژاپن، کليسای کاتوليک با قدرت استعماری کنار آمد واز اين طريق بود که قدرت های مذهبی و ميسيون ها توانستند اجازه تاسيس کليساها، مدارس، بيمارستان ها را بگيرند وفعاليت خود را بطور مجاز گسترش دهند.
نبايد از خاطربود که حمايت گروه بندی مسيحی از جنبش استقلال در برابر ژاپن، علاوه بر تاثير گيری از رقابت قدرت های خارجي، اساسا به خاطر آن بود که مدارس و تاسيسات مسيحی در نتيجه سياست ويژه قدرت های استبدادی و استعماری تقريبا به تنها موسسات عمومی آموزشی تبديل شدند و دانش آموزان، دانشجويان و جوانان کره ای که در اين موسسات تحصيل ميکردند، به ناگزير رنگ مبارزات استعماری خود را به جنبش مسيحی دادند. به عبارت ديگر در حاليکه کشيش ها خرافات را به جنبش تزريق ميکردند، چنانکه هم اکنون هم ميکنند و هر پديده اجتماعی مثلا رشد اقتصادی يا بحران را به معجزه يا خشم الهی نسبت ميدهند، دانشجويان و جوانان احساسات ميهنی خود را به تاسيسات مسيحی وام ميدادند و آنها از اين مساله برای گسترش خود استفاده ميکردند.

همين طور در دوره ديکتاتوری درنيمه دوم قرن بيستم، با اينکه قدرت های کليسايی اپوزيسيون محسوب شده و تحت فشار و در معرض دستگيری های وسيع بودند، اما هرگز وسعت تعقيب، فشار، اعتراف بگيری زير شکنجه های وحشيانه و کشتاری که متوجه جنبش چپ و اتحاديه های کارگری و دانشجويان بود، دامنگير آنها نشد. کافی است در نظر داشته باشيم تا سال 1987 ايجاد اتحاديه مستقل کارگری در کره جنوبی به کلی ممنوع و تنها اتحاديه کارگری کره دست ساخته دولت بود. امادر همين دوره- دهه های بين 50 تا اواخر اوايل 90[آغاز حکومت مدنی]، برتعداد کليساها به طور خارق العاده ای افزوده ميشد و اين کليساها ميسيون های خود را از جنوبی ترين کشورهای آسيا و خاوردور تا آمريکا شمالی و جنوبی و آفريقا اعزام ميکردند. کتاب های دينی را ترجمه کرده و بطور وسيع در داخل و خارج منتشر ميکردند. تمام شهرهای بزرگ به راديوهای آنها مجهز بود و تدوين موزيک، نمايشنامه و کتاب بر عهده آنها بود. از دهه 50 ببعد، در تمام مدارس، کارخانه ها، معادن و ارتش کشيش ها واحدهای مبلغ خود را مستقر کردند. اين فعاليت گسترده بدون برخورد ملايم دولت امکان پذير نبود.

درحقيقت هم آمريکا به عنوان حامی اصلی دولت کره و هم قدرت محلي، کليسا را “سنگر محکم در برابر کمونيسم” به شمار می آوردند. در مجموع موقعيت کليساها را هنگامی که در صف ,اپوزيسيون, محسوب ميشدند، ميتوان با موقعيت آيت الله ها و مراجع تقليد ايران و موسسات و تبليغات آنها دوره پهلوی مقايسه کرد.

و بالاخره نکته آخر ولی شايد از همه قابل توجه تر اينکه عليرغم هر عامل مساعدی در قرون گذشته و دهه های اول قرن بيستم،اکثريت غالب جمعيت کره همچنان بودايی و کنفوسيوسی مانده بودند و جهش ,غيرطبيعی, يا ,معجزه مسيحی, در کره جنوبی تنها طی چند دهه اخير يعنی بعد از جنگ کره صورت گرفته است. در اين رابطه قبل از هرچيز خوب است نگاهی به ارقام بيندازيم:

پروتستان ها
* 1957 تعداد پيروان 800.000
* 1968 تعداد پيروان 1.873.000
* 1978 تعداد پيروان 5.249.000
* 1981 تعداد پيروان 7.637.000
* 1986 تعداد پيروان 9.076.000

کاتوليک ها
* 1957 تعداد پيروان 285000
* 1968 تعداد پيروان 751000
* 1978 تعداد پيروان 1.144000
* 1986 تعداد پيروان 2009.194

تازه اين رشد خارق العاده در مقايسه با دو دهه اخير، دهه برآمد مسيحيان راست در آمريکا، کوچک مينمايد. حالا تعداد جمعيت مسيحی را با احتساب کسانی که در ليست پيروان کليساها نيامده اند 43 درصد کل جمعيت ذکر کرده اند.

آندرو کيم از موسسه پژوهش های کره که خود گرايش وبری و نظر مثبت به رشد توامان پروتستانيسم و سرمايه داری دارد، در توضيح اين رشد جهشی مينويسد:رشد واقعی مسيحيت در کره بعد از جنگ سه ساله کره که ويرانی وحشتناکی به جای گذاشت آغاز شد:
, در حاليکه جنگ کره زخم های عميقی در احساسات مسيحيان کره برجای گذاشته بود، دوره ای که بلافاصله بعد از آن آغاز شد بيشترين فرصت را برای اوانجيلی کردن کره فراهم آورد. کمک های خارجي، که به صدها ميليون دلار ساليانه بالغ ميشد، از “کشورهای مسيحی” بويژه ايالات متحده به کره ريخت که تاثير مطبوعی از مسيحيت در ذهن کره ای ها برجای گذارد. آژانس های ميسيونی کاتوليک و پروتستان ميليون ها دلار به کره آوردند و کالاهای ويژه امداد از غذا و لباس گرفته تا دارو را در ميان فقرا توزيع کردند. آنها هم چنين صدها مرکز تغذيه تاسيس کردند که غذای گرم به مردم ميدادند. ديگر کارهای امدادی از جمله عبارت بوداز: ساختن خانه برای بيوه ها، يتيمان و کمک های پزشکی به معلولان، کنترل بيماری سل و پروژه های ضد بيماری فلج. بسياری از کره ای هايی که از اين آژانس ها – که تنها موسسات خدمات اجتماعی عمومی در کره بودند- کمک دريافت کردند، بعد به دکترين آن پيوستند و تغيير مذهب دادند.,

آنچه بيش از ارقام مربوط به تعداد پيروان، واقعيت را به نمايش ميگذارد، رشد تعداد کليساها، موسسات مذهبي، ميسيون ها و در هم تنيدگی آنها با ساختارها و فعاليت هايی است که ظاهرا درهر جامعه ای اعم از دمکراتيک يا استبدادی در حوزه کار دولت است. به نوشته کيم مدارس آموزش مسيحی بدون اغراق، به يگانه سيستم آموزش عمومی در کره تبديل شده بودند.
بعبارت ديگر بدون حمايت قوی سياسی و مالي، اين نوع سنگر بندی عظيم کليساها و موسسات وابسته به آن در جامعه قابل تصور نبود.

دست زورمند ,معاونان خدا, پشت ماموريت های آسمانی
کليساها و موسسات مذهبی کره ای حاميانی بسيار نيرومند در آمريکا دارد که قدرت آنها حتی از واتيکان فراتر ميرود.

در 1984 وقتی بيلی گراهام کشيش اوانجليک آمريکايی برای انجام مراسم به کره رفت، يک ميليون نفر در مراسم شرکت کردند. بيلی گراهام کشيشی است که دربرخی نظرسنجی ها اکثريت نظر دهندگان او را مقام دوم بعد از خدا روی زمين خوانده اند. او آخوند ويژه همه روسای جمهور آمريکا از ترومن و آيزنهاور گرفته تا ريگان و خانواده بوش بوده است. در همه رسوايی های بزرگ آمريکا از واترگيت گرفته تا برپايی جنگ سرد و حمله به ويتنام و تهاجم بوش پدر به خليج فارس دعای خير او پشت روسای جمهور بود. در دوره جنگ سرد، او را سد سکندر در برابر کفر پشت ,ديوار آهنين, و بزرگ ترين سنگر دفاع از مذهب در برابر ,کمونيست های کافر, ميخواندند. اما,اعتقاد دينی راسخ, اين رهبر مذهبی مانع آن نشد که او کيم ايل سونگ ,رهبر کبير, کره شمالی و فرزند ش را مورد مرحمت قرار داده و کمونيسم آنها را ,متفاوت, بخواند. همين يک مورد کافی است تا درجه آلودگی ,نفر دوم روی زمين بعد از خدا, و معاملات سياسی آنرا به نمايش بگذارد.

در رابطه با ديدگاه اجتماعی او کافی است به ياد بياوريم او همان کشيشی است که ,نظريه , معروف [ايدز جزای خدا برای بشر گناهکار] را مطرح و ورد زبان ديگر رهبران مذهبی نمود. او حضور در کنار زنان به استثنای همسرش، حتی حضور در کنار دخترانش در مقابل عموم را ,گناه, ميداند و به همين جهت حاضر نشد در کنار هيلاری کلينتون در مقابل عموم ظاهر شود، البته درگفتگوهای خصوصی با خانم کلينتون در اتاق های در بسته شرکت کرده است، زيرا لابد اين نه خدا که خلق خداست که راحت کلک می خورد.

برای استقبال از چنين شخصی در کره به نوشته برخی منابع، سه ميليون و نيم کره ای جان فشاندند. با وجود اين برخی تصور ميکنند فقط اين ,ايرانی های عقب مانده, هستند که از يک مدعی مباشرت خدا مثل خمينی حقه ميخورند. با حمايت چنين منبع قدرتی از يک جنبش، به واقع ميتوان ادعا کرد ,دست خدا, پشت آن جنبش است.

نميتوان از مسيحيت در کره سخن گفت و از کشيش سونگ ميونگ مون موسس کليسای Unification و رهبر فرقه مونی ها Moonies ياد نکرد. او که متولد کره است در 1971 در ايالات متحده سکنی گزيد. اين کشيش که ازدواج خود و همسرش را مثل سازمان مجاهدين ما، مقدس خوانده است، دختران و پسرانی را که يکديگر را نمی شناسند [ دربسياری موارد يکی از زوج ها کره ای هستند]، در مراسم ,ازدواج های توده ای, به عقد هم در می آورد. آنگاه او و همسرش ,والدين حقيقی, اين زوج ها محسوب ميشوند و زوج های مزبور ,فرزندان حقيقی, آنها. در نتيجه اين افراد پدر و مادر طبيعی خود را ,غيرحقيقی, به شمار آورده و خانه و کاشانه خود را رها ميکنند و به دنبال ماموريت های الهی ,والدين حقيقی, به راه می افتند. نوشته اند پدر و مادر های آمريکايی مجبور شده اند ميليون ها دلار هزينه کنند تا فرزندان مغز شويی شده خود را درمان کنند. سون ميونگ ميون حتی پسر خودش را وادار به ازدواجی فاجعه بار در سن 15 سالگی کرد و تربيت او احتمالا در کشيده شدن پسر به انحرافات گسترده اجتماعی نقش بازی کرد. اما همين شخص مبلغ و بنيانگزار شبکه گسترده ای از نهادهای مذهبی برای ايجاد,خانواده خوب, و موسس ,فدراسيون خانواده ها برای صلح و اتحاد, است.

ظاهرا تصور ميرود چنين فرقه ای در آمريکا بايد منزوی بوده و اگر تحت تعقيب مقامات پليس قرار نگيرد، مسلما دستگاه دولت بايد از آن تبری جويد. اما چنين نيست.

سون ميونگ مون البته به خاطر برخی از خلاف کاری های مالی تحت تعقيب بود. فعاليت سياسی و مذهبی او نيز در کنگره آمريکا مورد بررسی قرار گرفته است. در سال 1978 در گزارشی به کنگره آمريکا آمده است که يکی از مواد اصلی برنامه مونی ها, تاسيس يک حکومت جهانی است که در آن جدايی دين از دولت لغو شده و حکومت تحت کنترل پيروان مون قرار گيرد.,
البته اين تحقيقات باعث نشد که روسای جمهور آمريکا و سياستمداران اصلی دو حزب از مون ها فاصله بگيرند.برعکس مون رابطه نزديکی با روسای جمهوری و مقامات آمريکايی دارد و در سياست آمريکا نقش مهمی بازی کرده و ميکند. جرج بوش برخی ازمقامات مهم دولت را به مونی ها داده است. بعد خواهيم ديد برنامه گزارش شده به کنگره آمريکا مبنی بر تشکيل يک حکومت جهانی واحد، با برنامه اعلام شده توسط کارل رو مشاور رسوا و برکنار شده ی جرج بوش هماهنگی دارد.

دلار و رسانه دو بازوی قدرت اصلی مونی ها به شمار ميروند و صدها انجمن و ميسيون مذهبي، ابزار فرعی آن. در مورد اين آخری با توجه به سرکوب شديد زنان در ايران توسط رژيم اسلامی و پيدا شدن انواع و اقسام مدافعان مصلحتی حقوق زنان خوب است به خاطر بسپاريم فدراسيون زنان برای صلح جهانی (WFWP) که در 1992 تاسيس شد، دست پخت آقای مون است.

در مورد دلارها بنا بر پرونده های بازشده، بخشا غيرقانونی و حاصل اختلاس و کش رفتن از ماليات است. در خزانه ی مون، دلارهای حاصل از توليد و تجارت اسلحه نيز انبار شده است. اين دلارها درحمايت از نيکسون در اوج بحران واترگيت، در به قدرت رساندن رونالد ريگان و در تحکيم قدرت خاندان بوش نقش بازی کرده است. جالب اينکه همين تاجر اسلحه، موسس شبکه پيچيده ای از موسسات مذهبی طرفدار صلح است! در حاليکه مون در خدمت سياست آمريکا برای مقابله با ويتنام، هم با خمرهای جنايتکار کامبوج رابطه داشت و هم در پرونده ايران کنترا جای پای او را کشف کرده اند.تازه اين ها منابعی است که در مورد آنها مدارک غيرقابل انکار وجود دارد. از منابعی مثل ارتباط با قاچاق مواد مخدر نيز حرف و حديث در ميان بوده است.

شبکه رسانه ای متعلق به اين کشيش ,صلح دوست,، تحت عنوان News World Communicationsکه مشهورترين رسانه آن خبرگزاری يونايتدپرس اينترنشنال است، نشرياتی را منتشر ميکند که تنها نام آنها کافی است تا خواننده رسانه های غربی به ياد تلاش محافظه کاران راست برای گسترش جنگ در خاورميانه و بويژه حمله به ايران بيفتد. بويژه واشينگتن تايمز
[با واشينگتن پست اشتباه نشود] که مون هنگام تاسيس آن اعلام کرد , مرکز انتشار حقيقت خدا در جهان خواهد بود, و جرج بوش هم بعدا عين همين حرف را تکرار کرد. حالا همه مطلعين سياسی ميدانند واشينگتن تايمز يکی از کانون های عمده پخش و حتی جعل خبر و تحريف واقعيت در خدمت گسترش جنگ خاورميانه است.

معيار دوستی و دشمنی برای مون، البته منافع خود اوست. او در جوانی در زندان کيم ايل سونگ در کره شمالی بود[ به ادعای خودش به مثل بقيه قربانيان ديکتاتور کره و به ادعای ديگران او با اتهام مشابه فساد اخلاقی در کره شمالی و بعد کره جنوبی و بعد آمريکا تحت تقيب بوده است]. اما در دوره کلينتون به خاطر سرمايه گذاری هايش در هتل ها، صنايع اتوموبيل سازی و نيز در تجارت اسلحه مدافع رفع تحريم از کره شد و در کنار رشوه هايی که به جرج هربرت بوش داده است، مدارک دولتی آمريکا از رشوه به کيم ايل سونگ هم خبر داده اند. سپس برای تقويت حزب جمهوری خواه و خاندان بوش، با سياست کلينتون در مذاکره با کره به مخالفت برخاست و واشينگتن تايمز را به پايگاه حمله به سياست کلينتون تبديل کرد.
واين مدسون روزنامه نگار پژوهشگر آمريکايی نوشته است اصطلاح ,محور شر, توسط يک مونی و نويسنده واشينگتن تايمز که سخنرانی نويس بوش است ابداع شد و درسخنرانی ساليانه بوش در 2002 به کار گرفته شد.

اگرچه حوزه فعاليت مون عمدتا در آمريکا و در کشورهای دوردست در آفريقا، آسيا، خاورميانه، روسيه وديگر کشورها است و امپراتوری رسانه ای او در اين کشورهای نشريات خود را دارد، اما با ميسيون های مذهبی کره ای در اين کشورها و در سراسر جهان کار ميکند. احکام و آموزه های مذهبی مون برای ناسيوناليسم کره ای جای ويژه ای دارد.
واين مدسون نمونه هايی را از گزارش به کنگره آمريکا نقل کرده است:

* اعضای کليسای وحدت Unification Church، کره را تکريم ميکنند و منتظر روزی هستندکه زبان کره ای زبان جهانی شود.
* اعضا اين نظر را رواج داده و تقويت ميکنند که بايد يک ,تمدن واحد, با مرکزيت کره در سراسر جهان بوجود آيد که با , امپراتوری روم, قابل قياس باشد.
* خداوند به مون ها کمک ميکند يک نبرد نهايی را ترتيب دهند که ايالات متحده، روسيه، چين، کره شمالي، کره جنوبی و ژاپن در آن در گيرند.
* طرح مون بر اين نظريه استوار است که نهايتا هفت کشور تمام جهان را در اختيار ميگيرند: ايالت متحده، انگلستان، فرانسه، آلمان، روسيه، کره و ژاپن. مون ميگويد:
, کره، ژاپن، آمريکا، انگلستان، فرانسه، آلمان و ايتاليا در طرف خدا قرار دارند و من روی آنها برای تصرف تمام جهان حساب ميکنم.,

بيلی گراهام با دستکش سفيد و سون ميونگ مون با دست های عريان و غرق در پرونده های نيمه تمام به ,ماموريت های الهی, کمک ميکنند و ميليون ها تن از پيروان خود را که بسياری از آنها تمام وجود خود را صادقانه در طبق اخلاص گذاشته اند، به ناکجاآباد هدايت ميکنند.

اين البته پديده تازه ای نيست. همکاری دستگاه های مديريت مذهبی و سياسی در جوامع، مسيحی يا اسلامی يا جوامع ديگر، يک روال جاری و آشناست. اما در دوره اخير، اين سنت ديرين يک تحول جديد را از سر ميگذراند که دمکراسی بهای سنگينی برای آن می پردازد. منتقدان در کره، خسارت حاصل از ماموريت گروگان ها را از کليسا و اعزام کنندگان ميسيون ها به افغانستان طلب کرده اند. اما شايد برای گرفتن خسارت به نشانی درست مراجعه نکرده باشند. هرچه باشد کليساها، يا طالبان ها ,ماموريت های الهی, را وظيفه خود ميدانند. بايد يقه آنها را گرفت که ماموريت زمين را به آسمان محول کرده اند.

*در عکس اين صفحه جرج هربرت بوش وبارا بارا بوش، والدين رئيس جمهوری کنوني، دکتر بو هی پاک، دست راست کشيش سون ميونگ مون که يک دوره رئيس کليسای يونيفيکشن بود و از مديران طراز اول واشينگتن تايمز است، در مراسم تولد همسر کشيش مون ديده ميشوند.

BayBak, All about a Nation، بیر میللتین سسی

_ _ _ _ _ _ _
مربوط اُلان یازیلار


پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:
  • تاپيلمادي

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/2533.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com