- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

یاشاسین آذربایجان - Long live Azerbaijan

ايران يک واحد ملت-دولت نيست - محمدرضا گرديزي

بای بک، آذربایجان | سؤتگؤن, ۲۱-ي قويروخدوغان , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۹:۰۰ | فارسجا, مقاله

. -حمايت از پايان دادن به اشغال اراضي مسلمانان منطقه و سياستهاي توسعه طلبانه دولتهاي روسيه، ارمنستان، يونان، هندوستان، چين در چچن، قاراباغ، قبرس، کشمير، اويغورستان (سين کيانگ) و ….، افشاء و محکوم نمودن رل قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي در اين اشغالگريها.

عضويت چهار ملت ايراني در سازمان ملل بدون دولت

پس از يک قرن تقلا براي ملت سازي دولتي از بالا، هنوز در اين کشور ملتي بنام ملت ايران و هويتي بنام هويت ملي ايراني در کار نيست. اين پروژه در ايران ‌ به دلايل بسيار به تماميت نرسيد و حس تعلق ملي به جز لايه ‌هايي از جوامع شهري فارسزبان فراگير نشد و بويژه به ميان توده ملل غيرفارس ساکن در اين کشور نفوذ نکرد. شعور و تعلق ملي ملل ساکن در ايران به هويت و زبانهاي ملي خود، مانع از فريفته شدن آنها به دروغ هويت ملي ايراني و رضايشان به تحليل در بوته ملت ايران اما بواقع قوم فارس شد. امروزه



کشور ايران يک واحد دولت-ملت و مردم ايران يک واحد ملت-دولت نيست

اکثر کشورهاي جهان مرکب از تک ملت، تک فرهنگ، تک زبان، تک مذهب، تک نژاد و … نیستند و در آنها بيش از يک زبان و فرهنگ و مذهب و نژاد و … و به تبع آن بيش از يک ملت وجود دارد. اين گونه کشور و دولتها بويژه اگر توده هاي داراي زبان و فرهنگ و مذهب و …. هاي متفاوت در آن، به طور تاريخي در مناطق جغرافيائي با مرزهاي مشخص و به طور متراکم ساکن بوده باشند، خود بخود در تعريف دولت-ملت و مردم ساکن در آن در تعريف ملت-دولت نمي گنجند. اين وضعيتي است که در ايران نيز حاکم است. ایران بعنوان یک واحد کشوری نه تنها از ملتها و ملیتهاي گوناگون ساکن در مناطق ملي مشخص تشکیل یافته، بلکه به لحاظ ترکيب ملي يکي از متنوعترين و رنگارنگترين کشورهاي منطقه و جهان و به معني دقيق کلمه کشور و جامعه اي چند ملتي –کثيرالمله است.

يکي از اندکسهائي که در بررسي تنوع و ناهمگني ملي کشورها و قضاوت در باره درجه کثيرالملگي آنها بکار مي رود، اندکس گرين بئرگ (حداکثر يک ٠٠،١= بيشترين تنوع ملي، حداقل صفر ٠٠،٠= هموژن به لحاظ ملي) است. معمولا اگر در کشوري اين اندکس بيش از ٠،۶٠-٠،٧۵ بوده و همزمان هيچ گروه ملي (فرهنگي، زباني، …) داراي اکثريتي بيش از ٧۵٪-۶٠٪ نباشد، مي توان آن کشور را بدون خطا کشوري ناهمگن به لحاظ ملي و کثيرالمله ناميد. به عنوان مثال در ايران اندکس تنوع ملي ٠،٧۶ مي باشد در حاليکه پرشمارترين ملت ساکن در اين کشور يعني ملت ترک صرفا ۴۵٪-۴٠٪ در صد از جمعيت کشور را تشکيل مي دهد، بنابراين ايران کشوري ناهمگن به لحاظ ملي و کثيرالمله است. از طرف ديگر در ترکيه اندکس تنوع ملي ٠،٢٣ بوده و خلق ترک در اين کشور به تنهائي بيش از ٨٠٪ در صد جمعيت را تشکيل ميدهد، بنابراين ترکيه کشوري به لحاظ ملي هموژن اما داراي اقليتهاي ملي پذێرفته مي شود.

اين اندکس در هندوستان ٠.٨٣ ؛ در پاکستان ٠.٨٠ ؛ در ايران ٠.٧۶ ؛ در افغانستان ٠.٧٠ ؛ در عراق ٠.۶۵ و در ترکيه ٠.٢٣ ميباشد. اين به آن معني است که ايران از زوايه کثيرالملگي در رده کشورهاي هندوستان و پاکستان که در صدر کشورهاي ناهمگن ملي در جهان جاي دارند قرار دارد. همچنين طبق اين اندکس تنوع ملي ايران بيش از سه برابر کشور همسايه ترکيه است. جالب توجه است که در ميان پنج کشور مذکور در صدر جدول، به جز ايران همه آنها (هندوستان، پاکستان، افغانستان و عراق) واقعيت چند ملتي بودن کشور خود را رسما پذيرفته، هم اکنون داراي چندين زبان رسمي بوده و حتي به شکل فدرال (هندوستان، پاکستان و عراق) اداره ميشوند. ايران نه تنها در منطقه بلکه در سطح جهان نيز تنها کشور با اندکس تنوع ملي بسيار بالاست که هنوز واقعيت تنوع ملي خود را نپذيرفته و تضييق و انکار حقوق ملل ساکن در آن، همچنان سياست رسمي دولتي آن شمرده مي شود.

انواع ملتها: ملتهاي داراي دولت, ملتهاي بدون دولت

رابطه ملتها و گروههاي ملي با نهاد دولت ممکن است چندين نوع باشد. در اين تعاريف مراد از ملت عمدتا نوعي گروه انساني با مرزهاي فرهنگي به روشني مشخص شده و غالبا زباني (زبان اول- سنتي- مادري- تاريخي) و مراد از دولت (در برخي از موارد مترادف کشور) واحد سياسي تمثيل کننده آن ملت و يا گروه فرهنگي- زباني است:

١- ملتهاي تاريخي Historic Nations: ملتهايي که موجوديتشان مسبوق به تشکيل دولتها و يا دولت -ملتهايشان است. اين گونه ملل قبل از تشکيل دولتشان نيز وجود داشته اند. در اينجا تشکيل دولت نتيجه و مولود وجود ملت است و نه بر عکس آن. نمونه کلاسيک ملتهاي تاريخي، ملت يهود تا تاسيس دولت اسرائيل است. اينگونه ملتها در دوره قبل از تشکيل دولتشان، ملت بدون دولت و در دوره پس از تشکيل دولتشان ملت دولتدار (ملت-دولت، …) محسوب مي شوند.

٢- ملت-دولتها و يا دولت-ملتها (يک ملت-يک دولت) State-Nations: ملتهائي که موجوديتشان منوط و همزمان با تشکيل دولتهايشان است. در اينجا ايجاد ملت، نتيجه تشکيل دولت است. در اغلب اين دولتها، که در دنيا تعدادشان بسيار نادر و انگشت شمار است، مرزهاي سياسي بين المللي و قلمرو يک دولت، دقيقا با مرزهاي جغرافيائي و جمعيتي يک ملت و يا گروه فرهنگي-زباني منطبق است. اين گونه دولتها فقط يک ملت مرکب از مردمي به لحاظ فرهنگي و زباني و … واحد و فوق العاده همگون را شامل مي شوند، مانند ژاپن در آسيا، ايسلاند در اروپا، لسوتو در آفريقا و ميکرو دولتهائي مانند شهر واتيکان و ليختن اشتاين. متضاد دولت-ملت و يا ملت –دولت، دولت و يا کشور چند ملتي است. کاربرد تعبير ملت-دولت و يا دولت-ملت در مورد کشورهائي که داراي بيش از يک ملت و يا بيش از يک گروه زباني اند از جمله ايران - از آنجائيکه اينگونه دولتهاي چند ملتي دقيقا در نقطه مقابل دولت-ملت قرار دارند - مطلقا نادرست است. يک کشور کثيرالمله مانند ايران خودبخود و اتوماتيکمان در خارج از مقوله ملت-دولت و يا دولت-ملت جاي ميگيرد.

٣- ملتهاي بدون دولت (با سرزمين) Stateless Nations: ملتهايي که دولتي از آن خود ندارند. اين گونه از ملتها بر سرزمين و نياخاک خود کنترل و حاکميت سياسي ندارند و بين دو و يا چند دولت همسايه تقسيم شده و يا در درون يک کشور، توسط قدرتهاي استعماري از حق حاکميت ملي خود محروم گرديده اند. ملتهاي بدون دولت، اکثريت مطلق ملل جهان را شامل مي شوند و تعداد آنها بالغ بر ١۶٠٠ ملت تخمين زده مي شود. بسياري از ملتهاي بدون دولت به نحوي در حرکات آزاديبخش ملي درگيرند مانند آلبانياييهاي کوسووا؛ ولشها و اسکاتها در بريتانيا؛ و تاميلها در سريلانکا. در ايران همه ملل به جز فارسها ملل بدون دولت تحت انقياد ملي قوم فارس و حاکميت استعماري فارسستان شمرده مي شوند. مانند ترکهاي آزربايجان جنوبي، قاشقاي يورد و افشار يورد؛ کردها، عربها، لرها، ترکمنها، بلوچها، لارها، گيلکها، مازنيها و غيره.

۴- ملتهاي بدون دولت و بدون سرزمين: در دهه هاي اخير و با دگرگوني در عرصه حقوق بين الملل، ضرورت وجود سرزمين و يا وطن براي گنجانيده شدن يک ملت در مقوله ملت بدون دولت از ميان برداشته شده است. بنابراين اکنون در حقوق بين الملل امکان شناخته شدن ملتي به عنوان ملت بدون دولت، حتي بدون وجود وطني از آن آن ملت متصور است. نمونه کلاسيک اين قسم از ملتهاي بدون دولت و بدون سرزمين نياخاکي، رومانهاي اروپا (کوليها) مي باشند.

۵- دولت- ملتهاي قسمي Part Nation-States: دولتهائي که صرفا بخشي از يک ملت و نه همه آن را شامل مي شوند. مانند بسياري از دولتهاي عربي و يا آمريکاي لاتين و دولت جمهوري آزربايجان که بر بخشي از سرزمين آزربايجان حاکم بوده قسمت کوچکي از ملت ترک آزربايجاني را نمايندگي مي کند.

۶- دولتهاي چندملتي (کثيرالملله) Multinational States: در اين دولتها بيش از يک ملت مستقل وجود دارد، مانند نمونه هاي کلاسيک ايران، هندوستان، ليبريا و نيجريه

٧- دولتهاي دومليتي Bi-National States: نوع خاصي از دولتهاي چندملتي. در اين دولتها اساسا دو ملت وجود دارد مانند چکسلواکي سابق مرکب از دو ملت چک و اسلواک، بلژيک مرکب از دو ملت والون و فلامان، قبرس (تا قبل از تشکيل جمهوري ترک قبرس شمالي) مرکب از دو ملت ترک و روم (يوناني).

٨- دولتهاي بدون ملت Nationless State: بعضي صاحبنظران دولتهايي را که داراي ملت تاريخي نباشند دولت بدون ملت ناميده اند مثل نمونه کويت و ديگر شيخ نشينهاي خليج عربي.

٩- يک ملت- دو دولت: گونه اي از دولت- ملتهاي قسمي. در اين مقوله، يک ملت داراي دو دولت است. اينگونه موارد معمولا پس از تجزيه يک ملت-دولت بدلائل گوناگون ايجاد ميشود. ابداع اين مفهوم را از آن دولت جمهوري خلق چين مي دانند. اين دولت معتقد است که مردم چين در خاک اصلي و جزيره تايوان يک ملت اما داراي دو دولتند. نمونه هاي ديگر يک ملت-دو دولت، دولتهاي روماني و مولداوي و کره جنوبي و شمالي اند که هر کدام بخشي از ملت رومن و کره را در احاطه داشته نمايندگي مي کنند.

ملت-دولت، صرفا نوعي از ملت است، نه مساوي با آن

مفهوم “ملت” را نباید با “ملت – دولت” که يکي از انواع آن است یکی فرض نمود. تعريف مفهوم دولت-ملت به شکل کاملا نادرست و حتي من درآوردي و يکي شمردن ملت با ملت-دولت يکي از عوامفريبيهائي است که نخبگان قوميتگراي فارس و دولت ايران در رابطه با مساله ملي در ايران با موفقيت جا انداخته اند. اينان ادعا مي کنند: “بنا به تعاريف جديد علوم اجتماعي منظور از دولت-ملت اين است که ملت فقط در صورت داشتن دولت معني پيدا مي کند و بوجود مي آيد؛ ملت با دولت تعريف ميشود؛ ملت يعني داراي دولت؛ همه اتباع يک دولت، جزء يک ملتند؛ هر دولت موجود در دنيا داراي فقط يک ملت است و ….” و با اين تعاريف نادرست نتيجه مي گيرند “از آنجائيکه کشور ايران داراي يک دولت است، نميتوان آن را کشوري کثير الملله ناميد و يا در ايران ملتي واحد بنام ايران وجود دارد”.

اينگونه تعاريف قوميتگرايانه فارسي از دولت –ملت، تحريف آگاهانه اين پديده جامعه شناسانه است. ملت نه در علم جامعه شناسي و نه در علوم سياسي جديد صرفا با دولت و بر مبناي آن تعريف نميشود و مترادف و مساوي دولت-ملت نيز قلمداد نميگردد. ملت-دولت تنها يکي از فرمهاي قابل تصور ملتها و يا رابطه متصور بين ملت و دولت بوده فرمهاي ديگري از آن مانند “ملتهاي بدون دولت”، “دولتهاي دو مليتي”، “دولتهاي چند مليتي” و …. نيز وجود دارند. ملت- دولت يعني ملتي که ايجادش منوط و همزمان با تشکيل دولتش بوده و يا دولتي که تشکل آن همزمان با تشکل ملت ساکن در آن است. اينگونه ملتها بوجود آمدن خود را مديون بوجود آمدن دولت خويش هستند. اما فرم گرفتن ملتهائي پس از تشکيل دولتشان، به آن معني نيست که همه ملتها لزوما بعد از تشکيل دولت بوجود مي آيند و هويت ملي صرفا مي بايد بر اساس دارا بودن دولت و يا در قالب دولت-ملت تعريف شود. برخلاف اين ادعا، فرض و يا تئوري قوميتگرايان فارس در بسياري از نقاط جهان گروههاي ملي داراي مشخصات مشترک گروهي بسيار نيرومندتر و ريشه دارتر ديگري مانند زبان، باورهاي تاريخي و نياخاک و ….. نيز هستند که بسته به شرايط مشخص وجود شماري از اين مشخصات مبناي تعريف ملت قرار ميگيرد و بر اساس آن حقوق ملي ملتها و مليتها چه داراي دولت و چه بدون دولت، طلب شده و تامين ميگردد. از طرف ديگر بسياري از کشورهاي جهان در حاليکه کثيرالمله اند داراي يک دولت اند. به عبارت ديگر بسياري از ملل، داراي دولت از آن خود نيستند و دقيقا به همين دليل نيز در بسياري از اينگونه کشورها که داراي يک دولت اما چند ملت اند، مبارزه در راه احقاق حقوق ملي (و نه قومي)، حق اداره امور خود و حق تعيين سرنوشت در فرمهاي فدراليسم و يا استقلال در جريان است.

ملل تقسيم شده و قالب تنگ ملت-دولت

يکي از نقصانهاي يکي گرفتن دو مفهوم جداگانه “ملت” با نوع خاصي از آن که “ملت-دولت” ناميده مي شود، ناتواني اين نگرش و بروز آشفتگي در تبيين وضعيت “ملل تقسيم شده داراي دو دولت” است. طبق اين نگرش از آنجائيکه دو دولت کره وجود دارند، بنابراين دو ملت کره نيز موجودند، و يا هنگامي که دو آلمان غربي و شرقي و دو ويتنام جنوبي و شمالي وجود داشت، دو ملت آلمان و دو ملت ويتنام نيز موجود بود. بر خلاف اين نگرش نادرست هم ملت آلمان و هم ملل کره و ويتنام فارغ از تعداد دولتهايشان، همواره يک ملت واحد بودند که توسط مداخلات خارجي بين آلمان شرقي و غربي، کره جنوبي و شمالي و يا ويتنام شمالي و جنوبي تقسيم شده بودند (ويا شده اند).

از ديگر ناتوانيهاي اين نگرش، تبيين وضعيت “ملل تقسيم شده بدون دولت” است. بنا به اين نگرش ترکان جمهوري آزربايجان يک ملت‌اند زيرا داراي دولت خويش اند ولي ترکهاي آزربايجانی‌ ايران که در طول تاريخ موسس دهها امپراتوري، دولت و خانات مستقل بوده اند، و با جمعيتي پنج برابر جمعيت آزربايجان شمالي مستحق ملت ناميده شدن نيستند، زيرا در حال حاضر داراي دولتي ملي از آن خود نمي باشند. باز طبق اين نگرش نادرست، يهودان در آمريکا قوم اند و در اسرائيل ملت و يا آلمانهاي روسيه و روماني به آن سبب که دولتي مستقل ندارند قوم آلماني اند. بر خلاف اين ديدگاه که مطابق اميال و اهداف ناسيوناليستي خود، موجوديت ملت را تنها با تشکيل دولت مي پذيرد و به رسميت مي شناسد، ترکهاي آزربايجاني ملتي تقسيم شده اند که در شمال داراي دولت ملي خود بوده و در ايران به شکل ملت بدون دولت تحت انقياد قوم و دولت فارس زندگي مي کنند، و يا آلمانيهاي روماني و روسيه بخشي از ملت آلمان هستند که در کشورهاي مذکور به شکل اقليتي ملي ساکن اند.

ملت شدن امري خلق الساعه و کاري يک شبه نيست

همچنين ملت- دولت به معني تبديل قوم به ملت پس از تشکيل دولت و يا اينکه هر ملت حتما و لزوما داراي دولتي از آن خويش است و در غير اين صورت در فرم قوم مي باشد درست نيست. اين نگرش استاتيک ناشي از ناآگاهي از رابطه بين دو مقوله “ملت” و فرم خاصي از آن يعني “ملت-دولت”، روندهاي اساسي و مفاهيمي مدرن مانند “ملت شوندگي” و “ملت بدون دولت” است. بنا به اين تئوري فرمال، ملت شدن امري خلق الساعه است. به عنوان مثال اگر نيرويي خارجي در کوتاه مدت سيستم يک دولتي (يونيتار) در کشوري را به چند دولتي (فدرال) تبديل کند و يا به چند دولت تجزيه نمايد، يک شبه اقوام آن کشور تبديل به ملتها مي شوند. طبق اين نگرش ملل کروات‌، اسلووئن، بوشناک، اسلواک، چک‌ ويا بنگلادشي تا پيش از فروپاشي يوگسلاوي و چکسلواکي و يا جداشدن از پاکستان وجود نداشته اند. حتي طبق اين نگرش مي بايست قبول کرد که ترکهاي آزربايجان پيش از فرار رضاخان از ايران قوم بوده اند، به سال ١٣٢۴ در زمان پيشه وري و با تاسيس دولت ملي آزربايجان تبديل به ملت شده اند و يک سال بعد پس از ساقط شدن دولتشان توسط ارتش پهلوي دوباره تبديل به قوم گرديده اند.

حال آنکه روند تشکل و تکامل ملتها اينچنين نبوده و مفاهيم قوميت، مليت و دولت وابسته به يکديگر نيستند. با تشکيل دولتهاي گوناگون در کشوري چند قومي (چه به شکل فدراتيو و چه با تجزيه کشور)، قوم ها دفعتا تبديل به ملت ها نميشوند. بلکه بر عکس، تاسيس دولتهاي فدرال و يا چند دولتي شدن يک کشور چندملتي پس از تجزيه آن، نتيجه محتوم و محصول کثيرالملگي است. و اين، عمدتا عاقبت محتوم کشورهايي است که مديران نااهل آن علي رغم چند ملتي و کثيرالمله بودن کشورشان، بر ادامه سيستم يونيتار پاي ميفشارند. در اين موارد تشکيل دولت ملي، نقطه نهايي روند تکامل درازمدت ملتهاي بدون دولت و گذار سريع آنها به نوع و مرحله ديگري از ملت بودن يعني ملت-دولت بودن است و نه بوجود آورنده ملتها. تشکيل دولت از سوي ملتهاي بدون دولت، نشانگر و محصول بلوغ آن ملت است و نه موجد آن ملت.

طرق ايجاد ملت-دولت در کشورهاي کثيرالمله

تبديل يک کشور کثيرالمله به فرم ملت-دولت به لحاظ تئوريک از سه طريق زير ميسور است:

يک- بازسازي نظام آن کشور به شکل مجموعه اي فدرال و يا کنفدرال مرکب از چندين واحد دولت-ملت با حقوق برابر. در اين سيستم تعداد واحدهاي دولت-ملت به تعداد ملل ساکن در آن است. اين طريق در بسياري از موارد راه حلي موقتي شمرده مي شود.

دو- تجزيه کشور به واحدهاي ملي و تشکيل دولت-ملتهاي مستقل هر کدام از اين واحدها. نمونه اين روند در سالهاي اخير در کشورهاي چکسلواکي و قسما در يوگسلاوي و شوروي سابق مشاهده شد. در اين طريق، تعداد کشورها و يا دولت-ملتهاي جديد به تعداد ملل ساکن در آن قبل از تجزيه است. اين طريق حل نهائي و بهينه بغرنج ايجاد دولت-ملت در کشوري کثيرالمله است.

سه- تبديل کشور به کشوري يک ملتي از طريق اجراي سياستهاي يکسان سازي ملي و امحاء ملل ساکن در آن کشور. هم موفقيت اين شق که به معني نابودي ملل ساکن در يک کشور است و هم عدم موفقيت آن که منجر به کشمکش ملي و جنگهاي داخلي خواهد شد فاجعه اي انساني و سياسي است. اين وضعيتي است که از يک صد سال پيش در کشور کثيرالمله ايران حاکم است.

در شق سوم، تا زمان امحاء و نابودي کامل ملل غير حاکم، قوميت حاکم (قوم فارس در نمونه ايران) “ملت داراي دولت”، و ملل محکوم (ملل ترک، عرب، لر، کرد، بلوچ، ترکمن، لار، گيلک، مازن، …. در نمونه ايران) “ملتهاي بدون دولت Stateless nation” شمرده مي شوند. در اينگونه کشورهاي چندملتي، نظام حاکم که سر ستيز با واقعيات جهان خارج و تکثر و تنوع جوامع انساني دارد، به نيت ملت-دولت شدن، در صدد تشکل و آفرينش ملتي يکپارچه، با زبان واحد و تاريخ و فرهنگ يگانه بر مي آيد. اساس ايدئولوژي اينگونه نظامها که بر نفي تکثر ملي مردمان يک کشور قرار دارد مصداق کامل نژادپرستي کلاسيک بوده و در عمل با ملقمه اي از سياستهاي توتاليتار-فاشيستي و استعماري به پيش رانده مي شود.

مولفه هاي خيالي در تشکل وهم “ملت ايران”

در نمونه ايران نيز که در شق سوم مي گنجد، دولتين پهلوي-جمهوري اسلامي با الگوبرداري نادرست از ناسيوناليسم اروپايي قرون ١٨ و ١٩، براي خود گمانی از چيزی يکپارچه به نام “ملت ايران” با زبان يگانه، فرهنگ يگانه، هويت ملي يگانه، تاريخ يگانه و…. آفريده اند. اما از آنجائيکه همچو ملت و هويت و تاريخ و زباني در ايران موجود نيست، مجبور به ايجاد کردن اين وهم “ملت ايران” در قالب نژاد يگانه آريائي، تاريخ يگانه‌ ايران زميني، هويت ملي يگانه ايراني و زبان ملي يگانه فارسي از طريق نابود ساختن ملل، هويتها و زبانهاي ملي واقعا موجود در ايران و جايگزيني آنها با هويت و زبان قوم فارس، جعل و بازنويسي تاريخ و….. شده اند. اين دو دولت در طول قرن بيستم، در زير نماي دولت‌ـ ملت اما به واقع به اسم حاکميت قوم و قوميتگرايي فارس و به نام فرمان‌روايي خود با خشونت تمام دست ملل ديگر ساکن در ايران را از قدرت کوتاه کرده و آن‌ها را سر جاي خود نشانده اند.

با آشکار شدن افلاس اين روش خشن و سياست رسمي دولت ايران، نخبگان قوميتگراي فارس معروف به سراسري در پوشش جمهوريخواه و ليبرال و …. ، به روشهاي نرمتر نويني اما به نيت دفاع از تحقق همان پروژه ضدانساني ايجاد يک دولت-ملت در ايران کثيرالمله از طريق ملتسازي-فارسسازي ملل ايران دست يازيده اند. اينان ادعا مي کنند ايران يک واحد ملت-دولت است که بر اساس مولفه هاي تاریخی– اشتراکی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی در صد سال گذشته شکل گرفته است. اما اين تلاش نخبگان فارس نيز محکوم به افلاس است، نخست به آن سبب که مولفه هائي که اين نخبگان فارس آنرا مبناي هويت ملي و ملت- دولت “ملت ايران” فرض کرده اند، همه خيالي و غيرواقعي است. در ايران يک صد سال گذشته آنچه که بويژه براي ملل غيرفارس هرگز وجود نداشته همان استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي است. و دوم آنکه بين ادراک مفاهيم استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي بين نخبگان و توده فارس و نخبگان و توده منسوب به ملل غيرفارس شکافي معظم وجود دارد.

مفهوم تازه “هويت ملي ايراني”

کاربرد نابجاي مفهوم “هويت ملي” در مورد ايران مشکل ديگري دارد و آن جايگزيني نادرست سه مفهوم موجود تاريخي، زبانشناسانه و مدرن “هويت ايراني” با مفهوم تازه و غيرموجود “هويت ملي ايراني” است. گرچه بي گفتگو در درازناي تاريخ و اکنون نيز مفهومي به اسم “ايراني” و “هويت ايراني” وجود داشته، اما اين هويت داراي مضمون ثابتي نبوده است. هويت ايراني بويژه در مقاطع گوناگون گذشته دور داراي يکي از بارهاي اسطوره اي-افسانوي، ديني-مذهبي و يا نژادي-تباري بوده و از قضا بيش از آنچه امروز ايران ناميده مي شود با افغانستان و آسياي ميانه پيوند داشته است. اکنون نيز در علم زبانشناسي “ايراني” به معني خانواده زبانهاي ايراني و در ادبيات سياسي مدرن “هويت ايراني”، به معناي تبعه و شهروندان ايران داراي مضموني شهروندي و تابعيتي است. به همه حال، بر خلاف آنچه قوميتگرايان فارس و دولت ايران ادعا مي کنند، نه هويت ايراني در تاريخ در يکي از مضامين اسطوره اي-افسانوي، ديني-مذهبي، نژادي-تباري و نه هويت ايراني در زبانشناسي مدرن به معني خانواده اي زباني و نه در ادبيات سياسي معاصر به معني هويتي شهروندي-تابعيتي، هرگز داراي بار و مضمون ملي نبوده است.

آنچه امروز قوميتگرايان فارس و دولت ايران بر “هويت ايراني” بار کرده اند، نه مفاهيم تاريخي واقعا موجود در گذشته، و يا معاني زبانشناسانه و مدرن شهروندي آن، بلکه مفهوم ساختگي و جديد “ملي” و در راستاي پروژه ملتسازي-فارسسازي است. مراد اين دسته از هويت ايراني، “هويت ملي ايراني” است. حال آنکه در ايران هرگز هيچ گروه ملي، ملت، اقليت ملي، زبان، مذهب، نژاد، دين، گرايش جنسي، … و يا هيچ هويت ديگري بنام “ايراني” به جز به معني تابعيت و شهروندي وجود نداشته و ندارد. ايران در گذشته کشوري کثيرالقوم بوده و امروز کثيرالمله است و در ميان اين ملل نيز، ملت و يا زباني به اسم ايراني و در نتيجه هويتي ملي به اسم ايراني وجود خارجي ندارد. امروزه ايراني مانند فرانسوي و آلماني و ايتاليائي و اسپانيائي و غيره صرفا اسم تابعيت و وصف شهروندي است نه ملت و مليت. ايراني، صرف نظر از منشاء فرهنگي، زباني، ملي و نژادي، کسی است که شناسنامه و گذرنامه‌ اين کشور را داراست. به عبارت ديگر، هويت ايراني در رابطه با داشتن تابعيت دولت ايران و به معني برخورداري از حقوق شهروندي و حمايت‌هاي قانوني اين دولت از اتباع خويش و نيز به جا آوردن تکاليف شهروندي تعريف مي‌شود، و نه به شکل “هويت ملي ايراني” و بر اساس عوامل ملي، زباني، فرهنگي، تاريخي و يا نژادي قومي خاص. همچنين از آنجائيکه “ايراني” نام ملت و يا قوم و نژاد و تبار و فرهنگ و زبان و يا نام هيچ هويت ملي مشخصي نيست، صحبت نمودن از ملت ايران، ادبيات ملت ايران، موسيقي ايراني، فرش ايراني، مينياتور ايراني، فرهنگ ايراني، عرفان ايراني، نقاشي ايراني، رقص ايراني، آشپزي ايراني، روح ايراني، فلسفه ايراني … نيز به همان اندازه سخن راندن از “هويت ملي ايراني” بي پايه، نفي آشکار کثيرالملگي ايران، انکار نمودن وجود و هويت ملل ساکن در اين کشور و نتيجتا گفتماني نژادپرستانه و پان ايرانيستي است. در ايران، ملت، فرهنگ، زبان، موسيقي، فرش، رقص، آشپزي … ترکي، بلوچي، عربي، لري، فارسي، ترکمني، کردي، گيلکي، لاري و مازني و … وجود دارند اما ملت و فرهنگ و … ايراني وجود ندارد.

روند ملت شوندگي موفق از پائين

در ايران قرن بيستم دو پروسه موازي اما متضاد در جريان بوده است. پروسه نخست، روند طبيعي ملت شوندگي گروههاي ملي غيرفارس مانند ترکها، کردها، ترکمنها، بلوچها، عربها، لرها و غيره در تاريخ معاصر است. پروسه دوم، روند آفرينش ملت نوي فارس زبان و شيعه امامي مذهب بنام ايران از طريق کمرنگ کردن مشخصه ها و مولفه هاي هويت ملي گروههاي ملي ساکن در ايران و آسيميلاسيون اين گروهها در قوم فارس و امحاء اين ملل و هويت ملي آنها از سوي دولتين پهلوي و جمهوري اسلامي است. هر دوي اين روندها خود را به شکل ملتسازي و تعريف هويت ملي بر اساس آفريدن، تبليغ و تثبيت مولفه هائي مانند زبان و خط مشترک، سرزمين و نياخاک مشترک، فرهنگ، سنن و آداب مشترک، تاريخ سياسي مشترک، باور و اعتقادات ديني و مذهبي مشترک، موسسات و نهادهاي ملي مشترک، پرچم و سرود ملي مشترک، واحدهاي اندازه گيري و گاهشماري مشترک و … بروز مي دهند.

روند ملت شوندگي ملل عمده ساکن در ايران که در گذشته کلا بسيار کند، ناپيوسته و ناپايدار بود، امروزه با حوادث و دگرگونيهاي منطقه اي و جهاني بويژه در سه ده اخير شتابي بسيار به خود گرفته است. عمده اين حوادث و دگرگونيهاي منطقه اي و جهاني موثر بر روند ملت شوندگي ملل ساکن در ايران عبارتند از: سقوط اتحاد جماهير شوروي و ظهور دو دولت-ملت آزربايجان و ترکمنستان در جوار ايران، سقوط رژيم طالبان و بعثي در همسايگي ايران و رسمي شدن زبانهاي گروههاي ملي ساکن در افغانستان و عراق، گسترش تکنولوژي ماهواره اي و اينترنت، انقلاب انفورماتيک، تبادل آزاد اطلاعات، گذر جوامع ترک به خط لاتيني ترکي، تثبيت و تعميق نظام لائيک و حقوقي در ترکيه و آزربايجان و ديگر کشورهاي ترک زبان و صعود اقتصادي ترکيه به جرگه بيست قدرت اقتصادي نخست جهان، روند جهاني شدن و جهاني شدن اصول حقوق بشر،….

تاسيس دولت جمهوري اسلامي و ناتواني و افلاس فزاينده اين دولت در مديريت عقلاني مساله ملل در ايران نيز نه تنها شکاف‌هاي هويتي قومي، منطقه اي، زباني و … هميشه موجود مردمان اين کشور را بسيار عميقتر کرد بلکه به عنوان واکنش، منجر به ارتقاء سطح و تبديل ماهيت آنها به شکافهاي ملي، بيدار شدن شعور ملي خفته ملل ساکن در ايران و برانگيخته شدن شديد تمايلات راديکال ناسيوناليستي در ميان آنها بويژه ترکان ايران و آزربايجان جنوبي شد. با بازگشت دولت جمهوري اسلامي به سياستهاي نژادپرستانه رژيم پهلوي و پيروي اين دولت از سياستهاي فارسگرايانه افراطي در دهه اخير، شکافهاي هويتي و ملي فزاينده مردمان ايران به سرعت در حال تبديل شدن به تقابل آشکار ملتهاي ساکن در آن و ورود به فاز تعارض مي باشد.

شکست کامل پروژه ملت سازي از بالا

پروژه ملت سازي از بالا واقعیت سیاسی نظام ایران در سده اخير بوده و بر اساس ایده کهنه متعلق به یک سده پیش یعنی ایجاد دولت – ملت در یک کشور کثيرالمله و جامعه ناهمگون ملی - زبانی از طريق نابود کردن همه ملل ساکن در ايران به جز يکي از آنها –فارسها- توسط دولتين پهلوي-جمهوري اسلامي پایه گذاری شده است. ساختار دولت يونيتار و تمرکز سياسي فوق العاده، سيستم يکپارچه شده‌ اقتصادي ‌ـ‌ سياسي کشور، نظام آموزش و پرورش سراسري مبلغ پروژه ملتسازي و فارسسازي دولتي، نفوذ دادن زبان بيگانه فارسي به کنه جوامعي ايران توسط ماشين آموزشي فراگير، به کار بردن رسانه‌هاي سراسري همگاني در جهت محو هويتها و زبانهاي ملي و جايگزين کردن هويت و زبان قوم فارس به جاي آنها،… هم در دوره پهلوي و هم در دوره جمهوري اسلامي نقشي بسيار اثرگذار در جهت خنثي کردن و متوقف ساختن مقطعي روند طبيعي ملت شوندگي گروههاي ملي ساکن در ايران بازي کرده اند. چنانچه مي توان گفت روند ملتسازي تصنعي - فارسسازي تحميلي، در مقاطعي از زمان در ميان طبقاتي از فارسزبان ايران و همچنين لايه‌ هاي باريکی از ‌طبقات ميانه شهري و حکومتيان منسوب به ملل غيرفارس بويژه ترکان که از آموزش فارسي برخوردار و “تاريخ ملي” به روايت رسمي به آنها‌ تلقين شده بودند، به درجه معيني از مقبوليت نائل گرديده است.

با اينهمه مي توان گفت در ايران پروژه‌ ملت‌سازي دولتي، يعني پديد آوردن ملت يکپارچه از راه برنامه‌ريزي و اجراي آن به دست دولتی که خود را نماينده‌ و ولي و قيم مردم و ملل ايراني مي‌داند اکنون با شکست کامل مواجه شده و کلا متوقف گرديده است. برخي از نخبگان فارس علل شکست پروژه ملت-دولت و ملتسازي-فارسسازي در ايران را ناشي از عواملي مانند کوتاهي زمان، سستي بنيان‌هاي ملي، ضعف و پوسيدگي فرهنگي، نبود زيرساخت‌هاي اقتصادي ‌ـ‌ سياسي يگانه ‌گر و نهادهاي پايدار کننده‌ي آن، نبود روح ملي و … دانسته اند. اما واقعيت عريان آن است که پروژه ملت-دولت سازي در ايران اساسا به سبب کثيرالمله بودن اين کشور شکست خورد و پس از اين نيز هر تشبثي براي احياي آن – مانند آنچه دولت جمهوري اسلامي در صدد تحقق آن است - محکوم به شکست مي باشد. هرگز نبايد فراموش کرد وحدت ملي ظاهري که در ميان مردمان ايران ديده مي شود صرفا ناشي از جبر دولتي است و به عنوان قاعده عمومي و تثبيت شده در تاريخ معاصر ايران، با فروپاشيدن ساختار دولت ظاهرا ملي و از ميان رفتن قدرتی که آن وحدت ظاهرا ملي را به زور نگاه داشته، آن وحدت ظاهري نيز به ‌شتاب از هم مي‌ پاشد.

مصالح و منافع ملي متضاد ملل ساکن در ايران

يکي ديگر از نشانه هاي مهم شکست کامل پروژه ملتسازي دولتي و تصنعي در ايران، فرم نگرفتن مفهوم “مصالح و منافع ملي” در ميان مردمان اين کشور است. بگونه اي که در ايران هنوز کسی چيزی به نام “مصالح و منافع ملي” نمي‌شناسد. برعکس چيزي که عملا وجود دارد تخالف و حتي تضاد بارز مصالح و منافع ملي ملل ساکن در ايران است. آنچه که دولتين پهلوي-جمهوري اسلامي بنام مصالح و منافع ملي تبيين و تئوريزه کرده اند نيز چيزي به جز منافع و مصالح فرضي قوم فارس نيست و در تعارض آشکار با مصالح و منافع ملي کليه ملل ساکن در ايران حتي فارسها و بويژه ملت ترک و آزربايجان جنوبي قرار دارد.

به عنوان نمونه کافي است که به موارد زير دقت شود:

-تبليغ زبان و خط فارسي به عنوان زبان و خط ملي و مشترک همه ايرانيان و اساس گرفتن زبان فارسي در تعريف هويت ملي ايرانيان و ملت ترک، بلکه زبان رابط و علمي منطقه اي؛

-مخالفت با گذار ايران و کشورهاي همسايه و منطقه بويژه عراق و افغانستان به سيستمهاي مدرن، لائيک و فدرال ملي؛
-دست اندازي و زياده خواهي از منابع آبي و زيرآبي درياي خزر متعلق به جمهوري آزربايجان؛

-فعاليت در راستاي دستيابي به تکنولوژي و سلاح اتمي، تشديد مسابقه تسليحاتي و نظاميگرايي در منطقه؛

-تحريک آنتي سميتيزم در خارج همزمان با تشديد تضييق حقوق اعراب در داخل و تشديد معضل فلسطين-اسرائيل؛

-پيش راندن سياستهاي استعماري در رابطه با اعراب ايران و منطقه از جمله استثمار بيرحمانه منابع نفتي الاحواز (عربستان ايران)، ادعاي تملک ارضي بر جزاير عربي و خليج فارس ناميدن خليج عربي؛

-حمايتهاي تلويحي و آشکار از تصرف و اشغال اراضي ملل مسلمان منطقه توسط سياستهاي توسعه طلبانه روسي و ارمني و يوناني و هندي و چيني و …. در چچن، قاراباغ، قبرس، کشمير، اويغورستان (سين کيانگ) و …..”

اين موارد که ترکيبي از سياستهاي کلان استراتژيک و خطوط قرمز دولت جمهوري اسلامي اند، تماما بر ضد منافع و در استقامتي کاملا مخالف مصالح ملت ترک ساکن در ايران و آزربايجان جنوبي قرار دارند. مصالح و منافع ملي ملت ترک ساکن در ايران در اين موارد را مي توان به اين شکل خلاصه نمود:

-ممانعت از تحميل راسيستي زبان فارسي در مناطق ترک نشين ايران، تقويت همه جانبه موقعيت زبان ترکي و خط لاتين آن به عنوان زبان و خط ملي و رکن رکين هويت ملي خلق ترک، به موازات زدودن زبان تحميلي فارسي از صفحه آزربايجان، تبليغ زبان ترکي به عنوان زبان رابط و علمي ايران و منطقه؛

-پشتيباني کامل از گذار ايران و کشورهاي همسايه و منطقه بويژه عراق و افغانستان به سيستمهاي مدرن، لائيک و فدرال ملي؛

-مخالفت با زياده خواهيها و توسعه طلبيهاي دولت فارسگراي ايران از منابع آبي و زيرآبي درياي خزر، حذف عنصر فارس از طرف ايراني ميز بررسي و مذاکرات اين مسائل و جايگزيني آن با صاحبان اصلي اين منابع يعني ملل ترک، گيلک، مازني و ترکمن در طرف ايراني اين ميز؛

-مخالفت صريح با دستيابي قوم و حاکميت نژادپرست و بنيادگراي فارس با دستيابي به تکنولوژي و سلاح اتمي، پايان دادن به مسابقه تسليحاتي و سياستهاي نظاميگرايي در منطقه؛

-حمايت از حل مسالمت آميز مساله فلسطين و اسرائيل و تشويق به شناسائي و ايجاد برقراري روابط همه جانبه با دولتين اسرائيل و فلسطين، محکوم نمودن سياستهاي آنتي سميتيزم دولت در خارج و ضدعربي در داخل؛

-همياري و همپيماني با اعراب ايران و منطقه در مقابله با هوسهاي توسعه طلبانه فارسي و فارسستاني در الاحواز (عربستان ايران)، جزاير عربي و خليج عربي؛

-حمايت از پايان دادن به اشغال اراضي مسلمانان منطقه و سياستهاي توسعه طلبانه دولتهاي روسيه، ارمنستان، يونان، هندوستان، چين در چچن، قاراباغ، قبرس، کشمير، اويغورستان (سين کيانگ) و ….، افشاء و محکوم نمودن رل قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي در اين اشغالگريها.

عضويت چهار ملت ايراني در سازمان ملل بدون دولت

پس از يک قرن تقلا براي ملت سازي دولتي از بالا، هنوز در اين کشور ملتي بنام ملت ايران و هويتي بنام هويت ملي ايراني در کار نيست. اين پروژه در ايران ‌ به دلايل بسيار به تماميت نرسيد و حس تعلق ملي به جز لايه ‌هايي از جوامع شهري فارسزبان فراگير نشد و بويژه به ميان توده ملل غيرفارس ساکن در اين کشور نفوذ نکرد. شعور و تعلق ملي ملل ساکن در ايران به هويت و زبانهاي ملي خود، مانع از فريفته شدن آنها به دروغ هويت ملي ايراني و رضايشان به تحليل در بوته ملت ايران اما بواقع قوم فارس شد. امروزه دولتمداران و نخبگان فارس حاکم بر ايران، ديگر قادر به دفاع از ایدئولوژی رسمی نظام و فريفتن بخش بزرگی از افکار عمومی داخلی خود نمی باشند. دفاع از ايدئولوژي رسمي نظام، ملزم به ادامه انکار موجودیت سیاسی، تاریخی و فرهنگی ملل گوناگون و در راس آنها ملت ترک در ايران می باشد. همچو خطائي به صورت تشديد و تعميق شعور ملي در ميان ملل غيرفارس ايران باز توليد خواهد شد.

در حال حاضر از ميان ملتهاي بدون دولت ساکن در ايران چهار ملت ترک، عرب، کرد و بلوچ عضو رسمي سازمان ملل بدون دولت اند ([1] www.unpo.org). اين حادثه تنها نمونه کوچکي است که نشان مي دهد روند ملت شوندگي از پائين و بلوغ سياسي گروههاي ملي ساکن در ايران وارد فاز غيرقابل بازگشت خود شده است. با عضويت چهار ملت عمده ساکن در ايران در سازمان ملل بدون دولت، کساني که هنوز اصرار به وجود مفاهيمي مانند “ملت ايران” و “هويت ملي ايراني” يعني ارتجاع، نژادپرستي و تضمين نمودن تکه پارچه شدن ايران. امروز مجادله براي ايراني دمکراتيک و فدرال که در آن هويت ملي همه گروههاي ملي اعم از ملتها و اقليتهاي ملي به رسميت شناخته شده و همه از حقوق متساوي سياسي، اداري، اقتصادي، زباني و فرهنگي، نظامي و … برخوردارند مصداق مبارزه تمدن با بربريت، دمکراسي با فاشيسم، حقوق بشر با نژادپرستي آريايي و شونيسم فارسي دولتي، استقلال با استعمار فارسي، آزادي و عدالت با اسارت و تبعيض در ايران است.

گفتمان ملل ايراني و طالبين حل دمکراتيک مساله ملي در ايران

فارسزبانان ايران و ادبيات سياسي فارس نوعا از مسائل مربوط به چند فرهنگي، حقوق ملي و زباني و عموما مفاهيم اساسي مدرنيته، دمکراسي و حقوق بشر معاصر بسيار بدور مانده اند. بنيان نظري مقالات و بررسيهاي نخبگان فرهنگي و سياسي فارس، علي رغم عضويت چهار ملت ايراني در سازمان ملل بدون دولت، هنوز بر پيشفرضهاي موهوم و نادرستي مانند “هويت ملي ايراني”، “ملت ايران”، “زبان مشترک و ملي فارسي”، خلط کردن و جايگزيني “مساله ملل ايراني” با مساله “اقليتهاي ملي” اين کشور حتي با “مساله اقليتهاي قومي”٬ به ميان کشيدن بحث “خودگرداني” مربوط به قرن ١٩ به جاي “فدراليسم” قرن ٬٢١ مدل نشان دادن کشورهاي يونيتار داراي اقلتيهاي ملي مانند اسپانيا و فرانسه بجاي کشورهاي فدرال چند ملتي مانند هندوستان و سويس براي ايران٬ و ….. قرار دارد. در اين گفتمان غيردمکراتيک و ترمينولوژي ضد علمي، مفاهيم “کشور”، “ملت” و “دولت” به راحتي و دلبخواهانه و البته به نادرستي همواره به جاي يکديگر و نيز به جاي “دولت-ملت” به کار ميروند. در مورد مفاهيم “ايران” و “هويت ايراني” و “تاريخ ايران” و … و “فارس” و “هويت فارسي” و “تاريخ فارسێ” و…. نيز وضعيت مشابهي حاکم است.

تا زمانيکه به مسائل ايران و جهان با اساس گرفتن اين ترمينولوژي و مفاهيم خيالي، جهان بيني اسير در چنبره قوميتگرائي افراطي فارسي، تاکتيکها و گفتمانهاي دولتي و نژادپرستانه و ديدگاههاي مخدوش و پيشداورانه ادبيات سياسي فارسي نگاه شود، نميتوان مسائل واقعي ايران را درک نمود و با سنت و روش سياسي مرسوم سفسطه و مغلطه در ميان روشنفکران فارس نميتوان با دنياي معاصر همگام گرديد، چاره اي انساني و دمکراتيک براي حل اين مسائل انديشيد و به عمل رسانيد.

BayBak, All about a Nation، بیر میللتین سسی
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون
بورا باغلي يازيلار:
  • تاپيلمادي


گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/2253.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com

یازیده ایشه آلینان اینترنت آدرسلری
[1] www.unpo.org: http://www.unpo.org