- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -
آقای مزدک بامدادان، قبل از ارائه تعریف برای زبان مادری، مادر را بشناسید
بای بک، آذربایجان | دوزگؤن, ۱۴-ي قئزاران , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۰:۱۴ | بای بک, فارسجا, مقاله
![]() |
. | میگوئید حتی اگر تورکها ۴۰۰ سال پیش هم زبان آذربایجان را از آذری به تورکی! برگردانده باشند!! باز هم باید قبول کنیم که زبان مادری یک فرزند آذربایجانی فعلا تورکی است!! جمله مزورانه ای است. اصل تورک بودن آذربایجان که نباید به آن شک نمود را فعلا با اکراه تائید میکنید ولی با ساختن تاریخ ۴۰۰ ساله!! میخواهید ملت تورک آذربایجان را مهاجر و یا به اصطلاح تندوران هم سلفتان اشغالگر معرفی کنید. هر چند در ادامه اعتراف کرده اید که بیش از ۱۰۰۰ سال تورکها براین سرزمین (ایران شما) حکمرانده اند. خود نمیتوانید جواب دهید اگر تورکها ۴۰۰ ساله هستند و در آذربایجان!! چگونه بیش از ۱۰۰۰ سال بر ایران شما حکمرانده اند؟ و اگر ۱۰۰۰ سال بیشتر است که حکمرانان تورک، زبان فارسی را پاس داشته اند!!! چگونه میشود که تنها قرعه به نام آذربایجان بیافتد تا زبانش تغییر یابد؟ و آنهم نه به زبان پاس داشته شده فارسی!! و نه به زبان حکمرانان مغول آنزمان!! که به تورکی؟؟ حتما جوابش را میدانید که هنوز نمیتوانید. |
خواندن مقالات از نویسندگان متعدد، نامدار، گمنام و بدنام هر چند وقت گیر است ولی باعث تمرین بیشتر خواننده میگردد. نویسندگانی که با اندیشه قرون وسطائی اقدام به رنگرزی کرده و به خیال خود اندیشه خواننده را شکل میدهند نیز در این میان سهمی دارند. آقای مزدک بامدادن از این تیپ اشخاص هستند که در هر مقاله ای به قلم ایشان، شاهد افکار فارس برتری و ایران محوری هستیم. با این افکار پلید و نژادپرستانه (هر چند خود اعتراف میکنند که نژادشان توسط ساسانیها منقرض شده است) چگونه میتوان از حقوق بشر و شهروندی سخن گفت؟ اینرا باید خودشان جواب بدهند.
اخیرا مقاله ای از قلم شما، آقای بامدادان خواندم. به خواندن مجبوریم، چرا که در برهه ای حساس قرار گرفته ایم و بایستی برای شناخت هر چه بیشتر مخالفان هستی آذربایجان، سرزمین تورکها هوشیار باشیم و افکار و اندیشه ها را حلاجی کنیم.
در ابتدا بگویم که تقصیر شما نیست که طرفدار حقوق بشر شده اید و آنهم بعد از ۸۵ سال از عمر شوونیسم فارس!! میدانید، حرکت ملی آذربایجان خیلی ها را مجبور به تغییر تاکتیک کرده است. آذربایجان ترور نمیکند، مسلحانه غارت نمیکند ولی ضربه اش سهمگین است.
مقاله ای که خواندم از هر گونه بار ادبی، علمی و انسانی خالی است. البته بعد از توضیح یافته های آشکار از مقاله اتان که در زیر خواهم نوشت، خود قضاوت خواهید کرد که چه نوشته اید؟ و اگر لازم باشد ادامه آنرا با دقت بیشتری بنویسید.
روی سخن شما با ایراندوستان است. یعنی اگر فردی که خود را ایرانی نداند شما او را لایق سخن گفتن نمیبینید. ایراندوستی شما خود مقوله ای است دیکتاتور منشانه. ایران سرزمینی است متعلق به ملتهای مختلف، اگر فردی از میان این ملتها، مثلا یک تورک آذربایجانی، نخواهد خود را ایرانی بداند، این حق کاملا طبیعی اوست که بتواند به تحمیل اسم ایرانی و فکر ایرانی و زبان ایرانی و تفکر ایرانی معترض باشد. شمائی که به اجبار میخواهید هر کس را که در این جغرافیا زنده است را ایرانی بنامید!! چگونه میتوانید از حقوق شهروندی دفاع کنید؟ شما هنوز چیزی نشده، یکی از اصلیترین این حقوق را پایمال کرده اید.
در ادامه مقاله تان به زبان مادری میرسید. زبان مادری یکی از نخستین حقوق فردی، ملی و شهروندی است. میگوئید این مقوله (زبان مادری) باید در دانشگاه مورد تحقیق قرار گیرد، ولی، خود آنرا تعریف میکنید، مرزبندی میکنید و خود را توجیه میکنید. میگوئید اگر مادر به زبانی سخن بگوید، زبان مادری کودکش همان خواهد شد. میدانم که میخواهید یک توجیه برای فارس کردن ملتها ایجاد کنید و یا خواننده را فریب دهید، ولی میخواهم بدانید که اشتباهتان فاحش است.
اگر دختری به کشوری مسافرت کند و در طی سالها زبانش را تغییر دهد، ازدواج کرده و مادر شود، زبان مادری فرزند وی زبان ملی مادر وی خواهد بود و نه زبان مادرش. زبان ملی تعریفی جداگانه دارد، زبان مادری نیز تفسیری دگر و زبان رسمی و مشترک تعاریفی مختلف.
زبان میشترک در بین کشورها مورد استفاده دارد و نه در داخل یک کشور.
با زیرکی خاص تئوری سوخته “آذری” را تکرار کرده و در خیال خود به آن سندیت میدهید. “آذری” به تعریف شما مانند آن مثل است که میگوید: “نه خانی آمده، نه خانی رفته”. نه اثری و نه متکلمی، نه ملتی و نه یک برگ سندی!!! آذربایجان هرگز به زبان ساختگی “آذری” سخن نگفته و نمیگوید. “آذری” شما با “آذری” ما تفاوت دارد. آذری ما خلاصه شده زبان “تورکی آذربایجانی” و ملت “تورک آذربایجان” است.
میگوئید حتی اگر تورکها ۴۰۰ سال پیش هم زبان آذربایجان را از آذری به تورکی! برگردانده باشند!! باز هم باید قبول کنیم که زبان مادری یک فرزند آذربایجانی فعلا تورکی است!! جمله مزورانه ای است. اصل تورک بودن آذربایجان که نباید به آن شک نمود را فعلا با اکراه تائید میکنید ولی با ساختن تاریخ ۴۰۰ ساله!! میخواهید ملت تورک آذربایجان را مهاجر و یا به اصطلاح تندوران هم سلفتان اشغالگر معرفی کنید. هر چند در ادامه اعتراف کرده اید که بیش از ۱۰۰۰ سال تورکها براین سرزمین (ایران شما) حکمرانده اند. خود نمیتوانید جواب دهید اگر تورکها ۴۰۰ ساله هستند و در آذربایجان!! چگونه بیش از ۱۰۰۰ سال بر ایران شما حکمرانده اند؟ و اگر ۱۰۰۰ سال بیشتر است که حکمرانان تورک، زبان فارسی را پاس داشته اند!!! چگونه میشود که تنها قرعه به نام آذربایجان بیافتد تا زبانش تغییر یابد؟ و آنهم نه به زبان پاس داشته شده فارسی!! و نه به زبان حکمرانان مغول آنزمان!! که به تورکی؟؟ حتما جوابش را میدانید که هنوز نمیتوانید.
در ادامه دست و معلومات خالی خود را بیشتر رو میکنید. میگوئید بابابزرگان شما در سرزمینی به نام ایران بر بیش از ۵۰ ملت حکمرانده اند!! افتخار بزرگی است برده داری و غارت و کشتار!! بگذریم، آیا میتوانید اسامی آن ملتها و خاک ملی آنها را مشخص کنید؟ آیا میتوانید سندی نشان دهید که جغرافیای کنونی ایران را “” نامیده باشد. سفسطه راه نیاندازید و از آریا و ارین و … شروع نکنید. جعل تاریخ چندان هم مشکل نیست، البته در جمع جاعلانی که خود بگویند و خود تائید کنند، بعد باورشان بشود که راست میگویند.
از کیستی آدمی و زهدان مادر سخن رانده اید و اینکه قبل از تولد فرزند، صدا و کلمات مادر با او سخن میگویند. آفرین بر این منطق و دانش. پس چرا در چند جمله پائینتر، از شیرینی و قدرت و خاصیت زبان فارسی سخن میرانید و آنرا به عنوان زبان مشترک (و نه انتخابی) تحمیل میکنید؟ آیا زبان و کلمات فارسی از راه دور به زهدان مادری که اصلا فارسی نمیداند (و یا نمیخواهد که بداند) راه یافته و بر فرزندش تاثیر میگذارند؟
کیستی آدمی به ریشه و اجداد اوست. ریشه ای که در سرزمینش جای داشته، تنه از تاریخ دارد و سیراب از واقعیات است. ریشه های کذائی و گاها پلاستیکی!! برای هیچ آدمی، کیستی نمیاورد که برعکس، وی را سخره خاص و عام میکند. البته اگر ادمی بخواهد خود را به ریشه های پلاستیکی چسبانده و بی آب بماند، کیستیش به مرور زمان از تاریخ پاک خواهد شد. ایرانی بودن، حکم چسبیدن به ریشه پلاستیکی را دارد.
زبان مادری، رسمی و در واقع ملی یک فرد را نمیتوان در کلمات گنجاند و برایش حد و مرز قائل شد. زبان من زبان من است و آنرا نه به سخن شماها، نه به تئوریهای مردود کسرویها و نه به اجبار رضاخانها تغییر نخواهم داد. شاید به زور سرنیزه مرا مجبور به یاد گرفتن و استفاده از زبانی تحمیلی بکنید تا مانند اکنون با شما سخن بگویم!! ولی میدانید که این اتفاق مقطعی میباشد. شما آینده خود را ترسیم کنید و تجسم کنید زمانی را که زبان شیرین شما نه تنها زبان رسمی ملتها که زبان مشترک جغرافیائی هم انتخاب نشد!! آنموقع با که و چگونه محاوره خواهید نمود؟
زبان کیستی یک ملت است. اگر بخواهید به ملتی ضربه بزنید، زبانش را از بین ببرید. این مثلی است که همه آنرا ازبرند. شما هم خوب میدانید و نیز به قدرت زبان واقفید. بیایید منصفانه قضاوت کنیم، از بین مفاخر، شعرا، دانشمندان، علما، ورشکاران، جنگجویان و در کل از سرشناسان کشوری به نام ایران!! چند نفرشان (درصد نمیگویم چون میدانم که از هزارم هم کمتر است) فارس بوده اند؟ چرا؟
دولت مردمسالار و گیتیگرا!! نمیتواند با تحمیل زبان به ملتها حقوق شهروندی را رعایت کند. شما هر چه از اینور و آنور دلیل بیاورید باز هم شدنی نخواهد بود. همیشه گفته ام و باز گفتنش را ضروری میدانم. شما در مقالاتتان به استفاده از کلمات به اصطلاح پارسی وسواس خاصی نشان میدهید. آیا خواهید توانست در صورت تشکیل یک دولت دموکرات و مردمسالار و جهانی و گیتیگرا!! و با تصویب عموم ساکنان جغرافیایی به نام ایران، زبان خود را تغییر دهید و به زبان رسمی یا مشترک آن موقع بنویسید و سخن گوئید؟ آیا لغات اصیل تورکی را پیدا کرده و استفاده خواهید نمود؟ خودتان را گول نزنید چون خواننده ها دارای شعوری بالاتر هستند.
میخواهید از هنر بگوئید و به سراغ فیلمسازان میروید. کردها را انتخاب میکنید چرا که آنها را از نسل خود میدانید، کمی ناخالصتر!! چرا فیلم عربی را به کردستان میبرید و فیلم تورکی را به زاهدان؟ چرا؟ چون میدانید که این ملتها فارس نیستند، آریائی هم نیستند و میخواهند خود باشند. با هزار حیله و خطر به زبان خود سخن میگویند و از هر فرصتی، هر چند کوچک برای اعتلای آن تلاش میکنند. چرا زبانی بیگانه بایستی هویت ملی افراد را به مخاطره اندازد؟ یکپارچگی کجا برای ما مهمتر است؟ ایران برای فارسها یا آذربایجان برای خودمان؟ خود را به جای ما بگذارید و از هواپیمای کنترل از راه دور غرورتان پایین بیایید، بین انسانها سیر کنید و درد ملی ما را درک کنید. شما درد ملی ندارید چون ملت خود را نابود شده میدانید. برای همین هم خود را صرف ایران میکنید تا از دست نرود. دردناک است اگر بی ریشه ای در بیابان تنها بماند. آفتاب سوزان و بی آبی خواهدش سوزاند. چون خورشید واقعیات که علفهای دروغ و ریا را میسوزاند.
زندگی قبیله ای برای ملتها آرزو میکنید!! نیستند و نخواهند شد. ممکن است هنوز هم ملتهایی به صورت طایفه ای زندگی کنند، ولی در مقاله ای توضیح داده بودم که ملت تورک آذربایجان هزاران سال است شهرنشینی را به تاریخ ارزانی داشته است. هر قوم تورک دارای کشوری است. شما کدام ملت را میشناسید که مشخصات تاریخی ملت تورک را داشته باشد؟
از شهریار سخن میگوئید و اینکه وی میگوید زبان ملیت نمیسازد!! ولی، از ایمان او به آذربایجان میگوئید و به زبان تورکی!! از شاهکار تورکی وی، “حیدربابا” مینویسید ولی توضیح نمیدهید که آذربایجان و زبان تورکی “حیدر بابا” چه ربطی به ایران دارد؟ نه زبان، نه مکان و نه انسان یکی است و صد البته نه خواستها!! چرا؟
اگر شهریار سخنی به باور خود بگوید، آیا میتوان آنرا به عنوان دلیلی بر نبودن ملت تورک آذربایجان مطرح نمود؟ سالها، کلیسا میکشت و میسوزاند، آیا وافعیات برنده شدند یا حدسیات و خرافات؟ چرا از شعر “تو اهل پایتختی” شهریار سخن نمیگوئید؟
وجود یک ملت به خواست ملی فرزندان آن سرزمین بسته است نه به افکار بیگانگان. آذربایجان فریاد میزند: “هارای هارای، من تورکم” یعنی “فریاد فریاد من تورک هستم”. ملیت و زبان در اینجا اصل است و مبارزه برای محافظت از آنهاست. شعارشان این است: “منیم دیلیم اؤلن ده ییر، باشقا دیله چؤنن ده ییر”، یعنی “زبان من نامیراست، به زبان بیگانه تبدیل نمیشود” و اعتقاد دارند که: “بیز اؤلمه یه حاضیروخ، بابکین سربازیوخ” یعنی “ما برای شهادت حاضریم، سربازان بای بک هستیم”. همین سه شعار ملیت، زبان و خواست آذربایجانیها را مشخص میکند. شما جای دورتر نروید و معلومات علمیتان را خرج نکنید. جوانان و پیران تورک* که در بند شوونیسم محبوسند به اصرارگران بیگانه میگویند: “اؤلدو وار، دؤندو یوخ” و این به معنی این است که اگر مرا بکشید، از راهی که انتخاب کرده ام منصرف نخواهم شد.
یکپارچگی ایران اگر به قیمت از بین رفتین ملیت، زبان و آینده من باشد، میخواهم همین صانیه از هم بگسلد. سالها گفتیم برابری، ولی نتیجه فارس سالاری شد. گفتیم آزادی انسانی، ولی شیعه فارسی نصیبمان شد.
زمانی با یکی از هم عقیده های شما بحث میکردم. میگفت ستارخان در آذربایجان بر علیه روس جنگید، پرچم سفید را بر زمین افکند و به شاه گفت: میخواهم هفتاد مملت زیر بیرق ایران باشند!! و گفت: شاه مانند پدر است و رعیت چون فرزند، پدر بر فرزند مرحمت و غضب دارد!! و جواب من این بود: در زمان ستارخان چه کسی شاه بود؟ اسم سرزمین چه بود؟ دوست شما خشکش زد و جوابی نداشت.
ستارخان آرزو داشت هفتاد مملکت زیر بیرق امپراطوری تورک قاجار آمده و پادشاه تورک قاجار حق پدری بر رعیت داشته باشد، نه حاکمیت بر جسم و روح. و این بود انسانیت و حکومت بیش از هزار سال تورکان بر جغرافیای ایران کنونی و اگر صحیح بگوئیم ممالک محروسه قاجار.
هشتادوپنج سال حکومت فارسها (اگر رضاخان را فارس محسوب کنیم) ممالک محروسه را به ایران بدل کرد و تخم نفاق کاشت. امروز روز درو محصول است و داس ملتها تیز شده، آماده چیدن محصول است.
فارسها کجا را درو خواهند کرد؟ آیا کویر محصول سبز خواهد داشت؟
تبریزلی بای بک (مسعود انتظار)
۰۲/۰۶/۲۰۰۷
گلاسگو
* استاد حسن دمیرچی. مرد موسیقی و احساس که به خاطر کلاسها و آموزش موسیقی اصیل تورکی، و به دلیل دفاع از حقوق شهروندی تورکهای آذربایجانی در ایران شما!! به زندان افکنده شده و مورد شکنجه قرار گرفته است.
اصل مقاله آقای بامدادان (بخش سوم سلسله مقالات)
۳. زبان مادری، زبان رسمی، زبان سراسری
زبان مادری و کیستی ملی
مزدک بامدادان
پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶
زبان مادری: سخن گفتن از زبان مادری با همه سادگی و روشنی این واژه، گاه به گونهای درنیافتنی پیچیده میشود. در اینجا روی سخنم با آن دسته از ایراندوستان است که بگومگوهای پایان ناپذیری را در باره زبان دیرین آذربایجان براه انداختهاند و به پیش میبرند. اینکه مردم آذربایجان از همین دیروز ترکزبان شدهاند یا چهارسد سال پیش، پُرسمانی دانشگاهی است و در میانه گفتگو بر سر حقوق شهروندی جایی ندارد. “زبان مادری” بخودی خود گویای درونمایه این واژه است: زبانی که آدمی از مادر خود میآموزد. پس اگر آذربایجانیها همین امروز هم ترکزبان شده باشند، زبان مادری هر کودکی که از این پس از مادر بزاید، ترکی آذربایجانی است. من خود نیز بر آنم که زبان مردم این بخش از سرزمین ما به گردش روزگار از “آذری” به ترکی دگرگونی یافته است، اینرا انبوه نوشتههای چامه سرایان و نویسندگان بخوبی نشان میدهد، ولی همانگونه که گفتم، جای بررسی این نکته را در دانشگاه میدانم و برآنم که یافتن درستی و یا نادرستی این انگاشت بر گردن زبانشناسان و پژوهشگران است، هر چه هست این بگومگو جایی در میانه کارزار برای رسیدن به حقوق شهروندی ندارد.
چرا پرداختن به زبان مادری از جایگای ویژه برخوردار است؟ من به این حق نیز تنها از نگرگاه حقوق شهروندی مینگرم. زبان مادری تنها یک ابزار میانجی میان گویشوران آن نیست. اگر این سخن را بپذیریم که آدمی با آموختن هر زبانی از یک جهانبینی نوین برخوردار میشود، زبان مادری را باید آن ابزاری بدانیم که نخستین جهانبینی هر کسی را در ناخودآگاه او جای میدهد، چرا که آموزش زبان – و این سخن را تنها و تنها درباره زبان مادری میتوان نوشت – از همان زمانی آغاز میشود که فرد هنوز زاده نشده است و در زهدان مادر صداهای برون را میشنود و رفته رفته با آنها خو میگیرد، نخستین صدا، صدای مادر است. همه آن صداهایی که دهان مادر بدر میآیند، بویژه سخن گفتن و آوازخواندن در ناخودآگاه کودک جای میگیرند و پس از زاده شدن نیز او را بیاد آرامش درون زهدان مادر میاندازند. پس نه تنها جهانبینی، که “کیستی” آدمی نیز از درون زهدان مادر شکل میگیرد.
زبان رسمی: اگر یک شهروند بلوچ بتواند به اداره آب و برق زاهدان برود و درخواستی به زبان بلوچی بنویسد و آن اداره نیز به درخواست او پاسخ گوید، اگر یک شهروند تبریزی بتواند در دادگاه با قاضی و وکیل و دادستان بزبان ترکی گفتگو کند، آنگاه این زبان مادری، زبان رسمی نیز بشمار خواهد آمد، یک زبان هنگامی رسمی است که شهروندان بتوانند کارهای روزانه خود را به آن انجام دهند و در این باره نیازی به یک زبان دوم نداشته باشند. این نیز یک حق شهروندی است و کسانی که در راه برپائی یک ایران آزاد و مردمسالار و گیتیگرا تلاش میکنند، نباید این حق را از نگر دور بدارند، واگرنه اگر “حق شهروندی آموزش زبان مادری” با همین آموزش پایان بگیرد و شهروندان نتوانند آنرا در زندگی روزانه خود بکار بگیرند، هیچ گامی به جلو برداشته نشده است، چرا که آفرینش فرهنگی تنها به بخش بسیار کوچکی از گویشوران یک زبان باز میگردد، ولی رفتن به ادارهها و انجام کارهای روزانه تک تک گویشوران همان زبان را در بر میگیرد.
زبان سراسری: در کشوری مانند ایران با گوناگونی گسترده زبانی، که گاه گویشوران یک زبان از دو گوشه این کشور نیز سخن یکدیگر را بسادگی درنمییابند (1)، داشتن یک زبان سراسری گریزناپذیر است. زبان پارسی در دوازده سده گذشته درچنین جایگاهی جای گرفته است و از آنجائی که پارسها بنام یک ملت در پی فروپاشی پادشاهی ساسانیان از میان رفتند، (شاید اینجا و آنجای ایران، برای نمونه در میمند، بتوان بازماندگان این ملت سرافراز را باز یافت) و از خود چیزی جز یک زبان توانمند و یک فرهنگ پربار برجای نگذاشتند، سخن از وادار کردن مردم ایران به پارسی گویی یاوهای بیش نیست، که شاهان این سرزمین بدرازای یک هزاره ترکزبان و ترکتبار بودهاند. پس پارسی نه زبان ملتی پیروز که زبان ملتی نابود شده است، زبانی که همچون ققنوس از آتش ِ افتاده بر کیان کیستی ایرانی سربرکشید و به سنگری فرارُست تا هر کسی که میخواست در برابر سرکوب فرهنگی مسلمانان و “عرب شدن” (2) برپاخیزد، در پشت آن پناه گیرد. پارسی نه بزور سرنیزه رضاشاه پهلوی، که به جادوی سخن عشق زبان سراسری مردم ایرانزمین شد.
با این همه زبان سراسری و میانجی تنها و تنها یک ابزار است و از جایگاه “بی چون و چرا” برخوردار نیست، آنرا میتوان دگرگون کرد، میتوان جایگاه و حتا بود نبودش را برأی شهروندان گذاشت.
*******
به حقوق شهروندی باز میگردیم. این حق بی چون و چرای هر شهروندی است که زبان مادری خود را بیاموزد، و آنرا چنان بیاموزد که بتواند در آن دست به آفرینش فرهنگی بزند. این حق، مانند برابری زن و مرد در همه زمینهها، برخورداری از بهداشت و آموزش و پرورش و کار، و آزادی اندیشه از آن دسته حقوق شهروندی است که بر سر آن بگومگو و چون و چرا نمیتوان کرد و آنرا برأی نیز نمیتوان گذاشت. جلوگیری از آموزش زبان مادری و آفرینش فرهنگی به آن زبان به همان اندازه بیخردانه و ناشدنی است، که به یک شهروند بگوئیم حق ندارد با پولی که از مادرش به او رسیده خانهای بخرد و یا آنرا سرمایه کند و با کار و تلاش خود از آن سود ببرد.
به گمان من یک دولت مردمسالار گیتیگرا نه تنها باید همه زمینههای شکوفائی زبانهای گوناگون مردم ایران را فراهم کند، که باید آموزش زبان مادری را درست بمانند زبان فارسی اجباری کند و فارسی زبانان را نیز وادارد تا یک زبان دیگر را هم بیاموزند. این کار نه تنها تک تک شهروندان را از یکی از حقوق بی چون و چرایشان برخوردار خواهد کرد (که این خود زمینهای برای گسترش فرهنگ مردمسالاری و همچنین همبستگی ملی است) که به شکوفائی فرهنگ در ایران نیز کمک شایانی خواهد کرد. تماشای فیلم “لاک پشتها هم پرواز میکنند” بزبان کردی و با زیرنویس فارسی چشم اندازهای نوینی را در برابر چشمان من گشود. این فیلم را به هیچ زبان دیگری نمیتوان دید. برگردان گفتگوهای آن به پارسی اگر چه دشوار نیست، ولی از ارزش فیلم فرومی کاهد و تماشاگر را به بیرون از کردستان پرتاب میکند. قبادی با ساختن این فیلم زیبا و دیدنی به زبان کردی نه کیان یکپارچی ایران را به لرزه درآورده و نه مرزی بدور کردستان کشیده است، او با فیلمهایش مرزهای کردستان را بروی منی که کردی نمیدانم بازگشوده و مرا به میانه دردهای این مردم رنجدیده کشانده است، کدام روش دیگری میتواند من پارسی-آذری را بهتر از این به آن شهروند سنندجی بپیوندد؟ کدام ابزار دیگری میتواند همبستگی میان قومهای گوناگون یک ملت را توان بخشد و دلهای آنان را به یکدیگر نزدیک کند؟ آرزوی من این است که در ایران هر روز چنین فیلمی ساخته شود و بتوان در زاهدان نشست و فیلمی از یک کارگردان تبریزی بزبان ترکی دید و در کردستان فیلمی از کارگردانی اهوازی بزبان عربی. این چنین است که از دل آمیزش این آفریدههای فرهنگی و هنری یک “کیستی ملی” نوین سربرمی آورد، کیستی فراگیری که همچون قالی ایرانی فرهنگها و آئینهای مردمان هشت گوشه این سرزمین در خود تنیده میدارد و هر ایرانی میتواند با نگریستن در آن چهره فرهنگی و “کیستی” خویش را بازبیند. همبستگی ملی و یکپارچگی سرزمینی این چنین است که پدید میآید و به بار مینشیند، و نه با زیرپا گذاشتن حق بی چون و چرای شهروندی.
آموزش روشمند زبان مادری (در دبستان و دبیرستان) را سودها و هودههای دیگری نیز هست، برای نمونه کسانی که زبان مادری خود را بدرستی فراگرفته اند، زبانهای دوم و سوم را نیز بسیار آسانتر و ژرفتر میآموزند. و همانان اگر رُمانی بنویسند و یا فیلمی بسازند که برای همه ایرانیان و بزبان سراسری باشد، در این کار چیره تر و توانمندتر خواهند بود. از آن گذشته من آسایش و سربلندی خاورمیانه را در کمرنگ شدن مرزهای میان مردم آن میبینم و در دادوستد گسترده فرهنگی میان مردمان کشورهای گوناگون آن. ما خاورمیانه ایها تنها بر روی اقیانوس نفت و گاز و دیگر کانهای زیرزمینی نیست که راه میرویم. در دل این خاک ده هزار سال فرهنگ و شهرآئینی خفته است که باید بدست توانمند فرزندان فرهیخته این سرزمینها بیرون آید و سرمایهای برای فرهنگ سازی شود، و این کار شدنی نخواهد بود، مگر آنکه فرزانگان و فرهیختگان کشورهای این گوشه زمین دست بدست هم بدهند و بجای ایستادن در روبروی هم، در با هم گفتگو کنند. کشور ما ایران در این راه از جایگاه ویژهای برخوردار است و از آنجا که نزدیک به همه زبانهای کشورهای همسایه ما (و بدنبال آن فرهنگ و باورها و آئینهای آنها) در ایران نیز گویشورانی انبوه دارند، میتواند رهبری چنین جنبشی را بدست بگیرد. اگر این زبانها در ایران پرورده شوند و دولت همه ابزارهای شکوفائی آنها را فراهم کند، گویشوران آنها خواهند توانست سایه درختان تناور آفریدههای فرهنگی و هنری خود را بر کشورهای همسایه نیز بیفکنند. تنها در چنین خاورمیانهای است که میتوان دم از زندگی آزادانه و سرفرازانه “شهروند”ان زد.
دیگر اینکه گروهی از هواداران یکپارچگی ایران آزادی آموزش زبان مادری و رسمی شدن آنرا در راستای تکه تکه شدن ایران میدانند. من برآنم که چنین نیست و درست به باژگونه چنین چیزی باور دارم. با این همه و به نام یک ایرانی پایبند به حقوق شهروندی میگویم اگر که یکپارچگی سرزمینی ایران تنها و تنها در گرو سرکوب حقوق شهروندی مردم آنست، همان به که این دیوار بشکند و تک تک شهروندان (و نه تک تک قبیلهها!!!) آزاد شوند، ارزش یک جامعه به آزادی تک تک مردمان آنست و هسته اندیشه آزادیخواهی و انسانگرائی را “فرد” است که میسازد، نه قبیله، چه نام آن “قبیله ترکان” یا “قبیله کردان” باشد و چه “قبیله ایرانیان”. کسی که ایران یکپارچه را بدون حقوق فراگیر همه شهروندان آن میخواهد، ارزش ملت ایران را به یک قبیله فرو میکاهد و در ژرفنای اندیشه اش همانندی بسیاری با همان نژادپرستان جدائی خواهی دارد که آرزوی فروپاشی ایران را در سر میپرورند. من پیش از این بارها نوشته ام (3) و در بخشهای آینده نیز نشان خواهم داد که اگر شاهنشاهی هخامنشی ستایش دوست و دشمن را پس از گذشت هزارهها چنین برمی انگیزد، تنها از آن رو که شاهان این خاندان آزادیهای فرهنگی و زبانی و دینی مردمان کشور خود و کیستیهای گوناگون آنان را ارج مینهادند و به همین شیوه توانستند بیش از دو سده بر پنجاه ملت گوناگون فرمان برانند. اگر ما از گذشته تابناک و پرشکوه این آب و خاک سخن میگوئیم، نباید نگاهمان به کاخهای سر به آسمان کشیده، سربازان بی شمار، نشوری پهناور و زر و سیم انبوه گنجینههای نیاکانمان باشد. شکوه و بزرگی آنان در همزیستی فرهنگی مردمان آن روزگار است و اینکه شاهان پارسی زبان هخامنشی سنگنبشتههای خود را به دو یا سه زبان مینوشتند و در ساختن پارسه از هنر همه مردمان کشور پهناور خود بهره جسته بودند تا هر کسی سیمای خود را در آن باز یابد.
نباید از یاد ببریم که در جهان پیشرفته امروز هر کسی خود را تنها تا اندازهای شهروند و وابسته یک کشور میداند، که در آن از حقوق شهروندی برخوردار باشد. از همین رو است که پایبندان به حقوق بشر، حقوق شهروندی و مردمسالاری باید به تک تک این حقوق به یکسان بنگرند و برای رسیدن به همه آنها به یک اندازه تلاش کنند. باید پرچم حقوق فرهنگی و زبانی را از دست نژادپرستان جدائی خواه و قبیله گرایان گرفت و آنرا در کنار پرچمهائی چون “برابری زن و مرد”، “آزادی اندیشه و گفتار و نوشتار”، “حق برخورداری از کار، سرپناه، بهداشت و آموزش رایگان” و پیش و بیش از هر چیزی “حق برخورداری از نان” برافراشت. از یاد نبریم که در همه جای جهان واپسگراترین نیروها همیشه با زیباترین شعارها به میدان آمدهاند و تنها هنگامی به پیروزی دست یافتهاند که باورمندان راستین همان خواستهها و شعارها میدان را به آنان سپاردهاند و در ایران ما نیز چنین است، اگر ما از این خواستهها و حقوق به آشکارا سخن نگوئیم، کسانی که از هم اکنون پستهای دولتی کشورهای جدا شده از ایران را میان خود بخش میکنند، آنها را در گوش همان مردم خواهند خواند در خوابشان خواهند کرد، تا به بهانه رهائی، دههها و سدهها به بندشان کشند.
محمد حسین بهجت (شهریار) که دلبستگی ژرفش به زبان ترکی آذربایجانی را با سروده درخشان “حیدربابا” بخوبی به نمایش گذاشته است، با شناختی که از شگردهای قبیله گرایان داشت، سروده بود:
اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس / ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
قبیله گرایان ولی در برابر چنین سخنانی پنبه در گوش کردهاند و از این همه چالش بر سر نابرابری زبانی در پی رسیدن به یک چیزند:
ملت سازی.
دنباله دارد ….
خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران زمین بدور دارد
بهار هشتاد و شش
مزدک بامدادان
[1] mazdakbamdadan…
——————-
1. اگرچه قبیله گرایان میگویند یک ترکزبان از هر کجای این جهان که باشد میتواند با دیگر ترکیزبانان، از اویغورهای چین گرفته تا ترکیزبانان بلغارستان “بسادگی” گفتگو کند،این سخن را گزافهای بیش نباید بشمار آورد. حتا یک قشقایی و یک آذربایجانی و یک ترکمن نیز نمیتوانند سخن یکدیگر را “بسادگی” دریابند.
2. سرنوشت کشورهائی مانند مصر، سوریه، فلسطین، لبنان، عراق و لیبی و الجزائر و مراکش و تونس نشان میدهد که در نبود یک سنگر فرهنگی چگونه نه تنها زبان، که کیستی یک ملت بیکباره رنگ میبازد و از میان میرود و مصریان و آسوریان و آرامیان بیکباره عرب میشوند.
3. [2] politic.iran-e…
، بیر میللتین سسی
http://www.baybak.com
بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11007.baybak.com/1160.azr
یازینین اینترنت آدرسی
یازیده ایشه آلینان اینترنت آدرسلری
[1] mazdakbamdadan…: http://www.11007.baybak.commailto:mazdakbamdadan@arcor.de
[2] politic.iran-e…: http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=10401_0_11_0_M
گوروش کاپانیبدی